تفسیر بخش دوم
وَمِنْهُ: إِنِّي وَاللهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِداً وَهُمْ طِلاعُ الاَْرْضِ کُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَلا اسْتَوْحَشْتُ، وَإِنِّي مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَالْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ نَفْسِي وَيَقِينٍ مِنْ رَبِّي. وَإِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللهِ لَمُشْتَاقٌ وَحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ؛ وَلَکِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاوُهَا وَفُجَّارُهَا، فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً وَالصَّالِحِينَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِينَ حِزْباً، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِي قَدْ شَرِبَ فِيکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِي الْإِسْلامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الْإِسْلامِ الرَّضَائِخُ. فَلَوْلا ذَلِکَ مَا أَکْثَرْتُ تَأْلِيبَکُمْ وَتَأْنِيبَکُمْ، وَجَمْعَکُمْ وَتَحْرِيضَکُمْ، وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَوَنَيْتُمْ. أَ لا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَإِلَى أَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَإِلَى مَمَالِکِکُمْ تُزْوَى، وَإِلَى بِلادِکُمْ تُغْزَى! انْفِرُوا رَحِمَکُمُ اللهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّکُمْ، وَلا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوءُوا بِالذُّلِّ، وَيَکُونَ نَصِيبُکُمُ الْأَخَسَّ، وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ، وَالسَّلامُ.
ترجمه
شرح و تفسیر
امام (عليه السلام) در اين بخش از نامه به اين نکته مهم اشاره مى کند که هرگز دربرابر دشمنان او که دشمنان اسلام و قرآن اند سکوت نخواهد کرد و به مبارزه با آن ها برمى خيزد، هرچند تنها باشد و آن ها تمام زمين را پر کنند. مى فرمايد: «به خدا سوگند! من اگر تنها با آن ها (دشمنان) روبرو شوم در حالى که تمام روى زمين را پر کرده باشند، باکى ندارم و وحشت به خود راه نمى دهم»؛ (إِنِّي وَاللهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِداً وَهُمْ طِلاعُ الْأَرْضِ کُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَلا اسْتَوْحَشْتُ).
اين نهايت شجاعت و ايمان امام (عليه السلام) را به هدف و مقصودش نشان مى دهد همان گونه که در نامه «عثمان بن حنيف» نيز گذشت که فرمود: «وَاللهُ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتالي لَما وَلَّيْتُ عَنْها؛ به خدا سوگند! اگر تمام عرب به پيکار با من برخيزند من پشت به ميدان نبرد نخواهم کرد».
سپس دو دليل براى اين مطلب بيان مى کند، نخست مى فرمايد: «من از آن گمراهى اى که آن ها در آن هستند و هدايتى که من بر آنم کاملا آگاهم و به پروردگارم يقين دارم (و به همين دليل در مبارزه با آن گمراهان کمترين ترديدى به خود راه نمى دهم)»؛ (وَإِنِّي مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَالْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ نَفْسِي وَيَقِينٍ مِنْ رَبِّي).
سپس دليل دوم را بيان مى دارد، مى فرمايد: «من مشتاق (شهادت و) لقاى پروردگار هستم و براى پاداش نيکش منتظر و اميدوارم»؛ (وَإِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللهِ لَمُشْتَاقٌ وَحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ).
بنابراين عشق به شهادت و ثواب هاى عظيمى که خداوند نصيب شهيدان راهش مى کند مرا بر اين مى دارد که از کثرت دشمن و تنهايى خودم کمترين وحشتى نداشته باشم.
آن گاه در ادامه سخن مى افزايد: «ولى (مى کوشم زنده بمانم و بر آن ها پيروز شوم، زيرا) از اين اندوهگينم که حکومت اين دولت به دست سفيهان و بى خردان و فاجران و نابکاران بيفتد و درنتيجه بيت المال را به غارت ببرند و بندگان خدا را برده و اسير خويش سازند، با صالحان دشمنى کنند و فاسقان را همدست و حزب خود سازند»؛ (وَلَکِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاوُهَا وَفُجَّارُهَا، فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً وَالصَّالِحِينَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِينَ حِزْباً).
به تعبير ديگر، امام (عليه السلام) گرچه عاشق شهادت بوده ولى مى خواسته حتى الامکان زنده بماند تا جلوى سيطره نا اهلان را بر حکومت اسلامى بگيرد.
«فُجّار» (فاجران) اشاره به معاويه و همدستان اوست و «سفهاء» اشاره به لشکريان ناآگاهى است که دنبال اهداف او حرکت مى کردند.
جمله «يَتَّخِذُوا مَالَ اللهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً» اشاره به کارهايى شبيه دوران خلافت عثمان است که بيت المال به دست گروهى از اقوام و خويشان او افتاد و دست به دست مى گرديد و افراد ناصالح را به فرماندارى بلاد منصوب کرده بود که مردم را به زنجير کشيده بودند، با اصحاب صالح پيغمبر (صلي الله عليه و آله) نبرد مى کردند و فاسقان را جزء حزب خود قرار داده بودند.
امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن انگشت روى نقطه ضعف روشن آن ها گذاشته، مى فرمايد: «زيرا در اين گروه فردى است که مرتکب شرب خمر شده بود و حد اسلام بر او جارى شد»؛ (فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِي قَدْ شَرِبَ فِيکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِي الاِْسْلامِ). اشاره به «وليد بن عقبه» است که در زمان عثمان والى کوفه بود و شرب خمر کرد و مست و لايعقل شده بود به گونه اى که نماز صبح را به جاى دو رکعت چهار رکعت خواند و سپس رو به جمعيت کرد و گفت: اگر مى خواهيد، بيشتر بخوانم. شاهدان و گواهان نزد عثمان آمدند وبه شرب خمر او گواهى دادند و على (عليه السلام) حد را بر او جارى کرد.
آن گاه امام (عليه السلام) به مورد ديگرى از خلاف کارى هاى آن ها اشاره کرده، مى فرمايد: «و برخى از آن ها اسلام را نپذيرفتند تا عطاهايى براى آن ها تعيين شد»؛ (وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الْإِسْلامِ الرَّضَائِخُ).
به گفته ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود اين جمله اشاره به ابوسفيان و معاويه و برادر او و جمعى ديگر است که تا کمک هاى مالى به آن ها نشد دربرابر اسلام سر فرود نياوردند.
سپس در پايان اين سخن مى افزايد: «اگر براى اين جهات نبود تا اين اندازه شما را به قيام دربرابر آن ها تشويق نمى کردم و به دليل سستى در کار سرزنش و توبيخ نمى نمودم و در گردآورى و تحريک شما نمى کوشيدم، بلکه اگر سستى و فتورى از خود نشان مى داديد رهايتان مى ساختم»؛ (فَلَوْلا ذَلِکَ مَا أَکْثَرْتُ تَأْلِيبَکُمْ وَتَأْنِيبَکُمْ، وَجَمْعَکُمْ وَتَحْرِيضَکُمْ، وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَوَنَيْتُمْ{6}).
اشاره به اين که تمام اين جوش و خروش من براى مبارزه با دشمنان به دليل خطر مهمى است که ازسوى بازماندگان دوران جاهليت براى اسلام مى بينم و بيم دارم آن ها بر مردم مسلط شوند و مردم را به دوران کفر بازگردانند.
مقصود از جمله «وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَوَنَيْتُمْ» اين است که اگر از تأثير سخنم در شما مأيوس شوم شما را رها خواهم ساخت.
سپس امام (عليه السلام) در پايان اين نامه براى تشويق آن ها به جهاد با دشمن و تحريک حميت و غيرت دينى آن ها تعبيرات تکان دهنده اى به کار مى برد، مى فرمايد: «آيا نمى بينيد مناطق اطراف شما گرفته شده و شهرهايتان تحت تسلط دشمن قرار گرفته و کشورهاى شما (يکى بعد از ديگرى) تسخير مى شود و شهرهايتان به ميدان جنگ دشمن مبدل گشته است؟»؛ (أَ لا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ وَإِلَى أَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ وَإِلَى مَمَالِکِکُمْ تُزْوَى، وَإِلَى بِلادِکُمْ تُغْزَى!).
اشاره به اين که کدام مسلمان است که اين حوادث دردناک را بشنود يا ببيند و ساکت بنشيند و تماشا کند و کدام انسان شرافتمند و باغيرت است که به دشمن خود اجازه دهد اين گونه در منطقه او به ويرانگرى و غارتگرى بپردازد؟ نه غيرت اسلامى اجازه مى دهد و نه شرافت انسانى که افراد در چنين ماجرايى سکوت کنند و تن به ذلت دهند.
و به دنبال آن مى فرمايد: «خداوند شما را رحمت کند. براى نبرد با دشمن خود کوچ کنيد و زمين گير نشويد (و سستى و تنبلى به خود راه ندهيد) که زيردست خواهيد شد و تن به ذلت و خوارى خواهيد داد و بهره زندگى شما از همه پست تر خواهد بود (آرى) آن کس که مرد جنگ است هميشه بيدار است و کسى که به خواب رود (و از دشمن غافل شود بايد بداند که) دشمن او در خواب نخواهد بود واز او غافل نخواهد شد. والسلام»؛ (انْفِرُوا رَحِمَکُمُ اللهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّکُمْ، وَلا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوءُوا بِالذُّلِّ، وَيَکُونَ نَصِيبُکُمُ الْأَخَسَّ، وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ، وَالسَّلامُ).
اين ها همه اشاره به واقعيتى است که در آيات قرآن و روايات اسلامى درباره جهاد به آن اشاره شده است: عزت، سعادت و حيات جاويدان، در جهاد و شهادت پرافتخار است، و ذلت، خوارى و روسياهى در دنيا و آخرت در ترک جهاد با دشمن. نکته
هوشيارى در مقابل دشمن
جمله «وَلا تَثَّاقَلُوا» درواقع برگرفته از آيه 38 سوره توبه است که مى فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِيلَ لَکُمُ انْفِرُوا في سَبِيلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيَا مِنَ الاْخِرَةِ فَمَا مَتاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الاْخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ)؛ «اى کسانى که ايمان آورده ايد! چرا هنگامى که به شما گفته مى شود: در راه خدا (به سوى ميدان جهاد) حرکت کنيد بر زمين سنگينى مى کنيد (و سستى به خرج مى دهيد)؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده ايد؟! با آن که متاع زندگى دنيا دربرابر آخرت جز اندکى نيست».
جمله «إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ» شبيه دستورى است که در قرآن مجيد درمورد جنگجويان آمده است که دستور مى دهد حتى در حال نماز در کنار ميدان جنگ هوشيارى خود را با همراه داشتن اسلحه حفظ کنند؛ مى فرمايد: (وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُم وَدَّ الَّذينَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَيَميلُونَ عَلَيْکُمْ مَّيْلَةً واحِدَةً)؛ «آن ها بايد وسايل دفاعى و سلاح هايشان را (در حال نماز با خود) برگيرند؛ (زيرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاح ها و وسايل خود غافل شويد تا يک باره به شما هجوم آورند».
اين ها همه نشان مى دهد که مسلمانان بايد در هر زمان و مکان و در هر شرايطى هوشيارى خود را در مقابل دشمن حفظ کنند واين کلام مولا (عليه السلام) را که مى تواند شعارى براى هميشه باشد فراموش نکنند که فرمود: «وَمَنْ نامَ لَمْ يُنَمْ عَنْه؛ آن کس که در خواب فرو رود بايد بداند که دشمن در خواب نيست و از او غافل نخواهد شد».
اهمّيّت اين دستور در عصر و زمان ما از هر عصر و زمانى بيشتر است، زيرا دشمن تهاجم را از راه هاى مختلف شروع کرده است؛ نه تنها از راه نظامى، بلکه از راه فرهنگ از طريق شبهه افکنى و ايجاد تزلزل در مبانى اعتقادى و از طريق نشر فساد و ايجاد آلودگى هاى اخلاقى با تمام قدرت وارد ميدان شده، حتى عوامل زيادى را در داخل مسلمانان با هزينه هاى سنگين انتخاب کرده است. بايد بدانيم که دربرابر لحظه اى غفلت از اين برنامه هاى تخريبى هزينه هاى گزافى بايد پرداخت. ازجمله شگردهاى دشمن، ايجاد فرقه هاى انحرافى است؛ آن ها مى دانند که در جوامع مذهبى به خصوص بعد از آشکار شدن بى محتوايى مکتب هاى مادى، علاقه عميقى به مذهب به وجود آمده است. آن ها يک سلسله فرقه هاى دروغين عرفانى ساخته اند که هم اختلاف و تفرقه ايجاد کنند و هم انسان هاى باايمان را از اصول صحيح مذهب دور سازند و به عوامل تخدير تبديل کنند.
به گفته بعضى از آگاهان در اين چهل سال اخير در عصر ما دو هزار فرقه عرفافى انحرافى در آمريکا و دو هزار فرقه ديگر در اروپا به وجود آمده است و عجيب اين که کمتر قدر مشترکى با هم دارند و به يقين عامل اصلى پيدايش آن ها جهان خواران اند که مى خواهند مذاهب آسمانى را که مانعى دربرابر منافع نامشروعشان است از سر راه خود بردارند.
بسيارى از اين فرقه ها را به ميان کشورهاى اسلامى منتقل کرده و فرقه هاى ديگرى نيز بر آن ها افزوده اند.
* * * .
پاورقی ها
«آسى» (صيغه متکلم وحده) از ريشه «أسىً» بر وزن «اسد» به معناى حزن و اندوه گرفته شده است؛ يعنى غمگين مى شوم. «يَلِىَ» يعنى حکومت را بر عهده بگيرد از ريشه «ولايت» به معناى سرپرستى کردن و حکومت کردن گرفته شده است. «دُوَل» به چيزهايى گفته مى شود که دست به دست مى گردد، جمع «دَولة» است و مال را به اين علت دولت مى گويند که دست به دست مى شود و همچنين حکومت ها را که دست به دست مى شوند دولت مى گويند. (دُولة به ضم دال نيز همين معنا را دارد بعضى معتقد به تفاوت هايى بين «دَولة» و «دُولة» هستند). «خَوَل» به معناى برده و خدمتگزار است. اين واژه، هم بر مفرد اطلاق مى شود و هم بر جمع از ريشه «خَوْل» بر وزن «حول» که به معناى سرکشى و مراقبت مداوم از چيزى است گرفته شده و چون بردگان و خدمتگزاران، امور صاحبان خود را سرکشى و مراقبت مى کنند اين واژه بر آن ها اطلاق شده است. «حَرْب» به معناى جنگ و نيز به معناى دشمن آمده است و در جمله بالا معناى دوم مناسب است. براى توضيح بيشتر به کتاب هاى معروفى همچون استيعاب ابن عبد ربه و اسدالغابه در شرح حال «وليد بن عقبة» مراجعه شود. «رضائخ» جمع «رضيخة» بر وزن «غريبه» به معناى عطايى است که به کسى مى دهند و گاه به معناى عطاى قليل و کم آمده است. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 17، ص 226. «تَأليب» به معناى جمع کردن و گردآوردن و تشويق به اجتماع کردن است. «تَأنيب» به معناى توبيخ شديد است. «وَنَيْتُم» از ريشه «ونى» به معناى سستى کردن و به ضعف گراييدن گرفته شده است. «اطراف» در اين جا به معناى نواحى کشور است. «انْتَقَصَتْ» يعنى از دست رفته از ريشه «نقص» گرفته شده است. «تُزْوى» از ريشه «زَىّ» بر وزن «حىّ» به معناى دور ساختن و جمع و قبض کردن چيزى است. «لا تَثّاقَلُوا» از ريشه «ثِقْل» به معناى سنگينى گرفته شده و در موردى به کار مى رود که انسان تمايل به ماندن در جايى داشته باشد و حاضر به حرکت نباشد. (و در اين جا منظور باز ايستادن از حرکت به سوى ميدان جهاد است). «تُقِرُّوا» از ريشه «تقرير» به معناى ثابت نگه داشتن چيزى در مکانى است و جمله «فَتُقِرُّوا بِالخَسْفِ» اشاره به اين است که خودتان را خوار خواهيد کرد. «الْخَسْف» در اصل به معناى پنهان شدن و مخفى گشتن است سپس به معناى ذلت که انسان را از ديده ها پنهان مى دارد اطلاق شده است. «تَبُوء» از ريشه «بَواء» بر وزن «دواء» به معناى بازگشت کردن و منزل گرفتن است و در اين جا به معناى بازگشت به ذلت آمده است. «الأرِقْ» به معناى بيدار است از ريشه «أَرَق» بر وزن «عرب» به معناى بيدار ماندن گرفته شده است. نساء، آيه 102. براى توضيح بيشتر به کتاب «جريان شناسى انتقادى عرفان هاى نوظهور» چاپ دفتر تبليغات اسلامى مراجعه شود.