تفسیر بخش اوّل

وَاللهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَيَّ مَنْکَراً، وَلا جَعَلُوا بَيْنِي وَبيْنَهُمْ نِصْفاً. وَإنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقًّا هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ، فَإنْ کُنْتُ شَرِيکَهُمْ فِيهِ، فَإنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَإنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا الطَّلِبَةُ إلاَّ قِبَلَهُمْ. وَإنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ. إنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَسْتُ وَلا لُبِسَ عَلَيَّ. وَإنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فِيهَا الْحَمَأُ وَالْحُمَّةُ، وَالشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ؛ وَإنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ؛ وَقَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغَبِهِ. وَايْمُ اللهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ، لا يَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِيٍّ، وَلايَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِي حَسْيٍ!

ترجمه
به خدا سوگند! آن ها (آتش روزان جنگ جمل) هيچ ايرادى (ايراد منطقى اى) بر من نداشتند، و ميان من و خود انصاف را مراعات نکردند، آن ها حقى را مطالبه مى کنند که خود آن را ترک کرده اند! و انتقام خونى را مى خواهند که خود آن را ريخته اند! اگر (به فرض،) من در ريختن اين خون شريک آن ها بوده ام آنان نيز در آن سهمى دارند. و اگر خودشان به تنهايى اين کار را کرده اند، بايد انتقام را از خود بگيرند! و نخستين مرحله عدالت اين است که خود را محکوم کنند. من بصيرت و بينايى خويش را به همراه دارم (و حقايق به طور کامل بر من روشن است). هيچ امرى را بر کسى مشتبه نساخته ام و چيزى نيز بر من مشتبه نشده است. آنان همان گروه سرکش و ستمگرند که (پيامبر (صلي الله عليه و آله) درباره آن ها به من خبر داد و فرمود:) فساد وزيان (در جامعه اسلامى) و شبهات ظلمانى همراه آن هاست، ولى مطلب (براى هوشياران) واضح است (به همين دليل) باطل از ريشه کنده شده و زبانش براى فتنه انگيزى بريده است. به خدا سوگند! حوض آبى براى آن ها فراهم سازم که فقط خودم بتوانم آب آن را بکشم. به يقين آن ها از آن سيراب برنمى گردند و پس از آن ديگر آبى نخواهند نوشيد.
شرح و تفسیر
دروغگويان بى انصاف!
شک نيست که طلحه و زبير از کسانى بودند که مردم را بر ضدّ عثمان تحريک مى کردند و به گفته دوست و دشمن، در قتل عثمان شريک بودند، همان گونه که عايشه نيز مخالفت خود را با کارهاى او با صراحت بيان مى کرد؛ ولى عجيب اين است که وقتى على (عليه السلام) با بيعت عامّه مردم زمام حکومت را به دست گرفت هم طلحه و زبير بر ضدّ او برخاستند و هم عايشه، و جالب اين که بهانه آن ها در اين کار خونخواهى عثمان بود و تاريخ از اين عجايب و فرصت طلبى هاى طالبان زروزور، فراوان به خاطر دارد.
به هر حال امام (عليه السلام) در اين خطبه اشاره به همين مطلب کرده، نخست مى فرمايد: «به خدا سوگند! آن ها (آتش روزان جنگ جمل) هيچ ايرادى (ايراد منطقى اى) بر من نداشتند و ميان من و خود، انصاف را مراعات نکردند»؛ (وَاللهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَيَّ مَنْکَراً، وَلا جَعَلُوا بَيْنِي وَبيْنَهُمْ نِصْفاً).
سپس مى افزايد: «آن ها حقّى را مطالبه مى کنند که خود آن را ترک کرده اند وانتقام خونى را مى خواهند که خود آن را ريخته اند»؛ (وَإنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقًّا هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ). آنگاه براى توضيح بيشتر، به دليل روشنى تکيه کرده و مى فرمايد: «اگر (به فرض،) من در ريختن اين خون شريک آن ها بوده ام آنان نيز در آن سهمى دارند، و اگر خودشان به تنهايى اين کار را کرده اند بايد انتقام را از خود بگيرند ونخستين مرحله عدالت اين است که خود را محکوم کنند»؛ (فَإنْ کُنْتُ شَرِيکَهُمْ فِيهِ، فَإنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَإنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا الطَّلِبَةُ إلاَّ قِبَلَهُمْ. وَإنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ).
به يقين امام (عليه السلام) در خون عثمان شريک نبود، هر چند بسيارى از صحابه، عثمان را مستحق چنين امرى مى دانستند؛ ولى امام (عليه السلام) نه تنها در اين کار شرکت نکرد بلکه فرزندان خود امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را براى دفاع از او فرستاد، امّا دربرابر بهانه جويى هاى طلحه و زبير و به اصطلاح خلع سلاح آنان، مى فرمايد: احدى نگفته است که من به تنهايى قاتل عثمان بوده ام، به فرض که من در اين کار شرکت داشته ام، شما نيز شريک من بوده ايد؛ بنابراين با کدام منطق چيزى را که در آن شريک بوده ايد بر ديگرى عيب مى گيريد و اگر عامل اصلى تنها شما بوده ايد تمام ملامت متوجه شماست و شما بايد قبل از هرکس خود را محکوم کنيد.
در عالم سياست مداران شيطانى، هميشه معمول است که براى اقدام بر ضدّ رقيبان خود، دنبال بهانه عوام پسندى هستند و سعى مى کنند رقيب را به کارى که در نظر توده مردم ناخوشايند است متهم کنند، حتى اگر عامل اصلى آن کار خودشان باشند، در چنين برنامه هايى نه منطق حاکم است نه عدالت، نه وجدان ونه شرف، هدف، بيرون راندن رقيب است به هر قيمتى که ممکن شود و اين درست همان راهى است که طلحه و زبير و عايشه بعد از بيعت توده مردم با على (عليه السلام) پيمودند و به وسيله آن گروه زيادى را براى جنگ با حضرتش بسيج کردند، سرانجام خودشان نيز در اين آتش سوختند. به هر حال امام (عليه السلام) بهانه را از دست بهانه جويان گرفته و نقشه آن ها را نقش بر آب مى کند تا مردم بدانند آنان عاملان قتل عثمان اند که به لباس خون خواهان درآمده اند و هدفشان منافع شخصى خويش است؛ نه به فکر مردم اند و نه به فکر خونخواهى خليفه پيشين.
سپس امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن اشاره به حدى ثى مى کند که از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درباره پيمان شکنان جمل شنيده بود، مى فرمايد: «من بصيرت و بينايى خويش را به همراه دارم (و حقايق به طور کامل بر من روشن است) امرى را بر کسى مشتبه نساخته ام و چيزى نيز بر من مشتبه نشده است، آنان همان گروه سرکش و ستمگرند که (پيامبر (صلي الله عليه و آله) درباره آن ها به من خبر داد و فرمود:) فساد و زيان وشبهات ظلمانى با آن هاست؛ ولى مطلب (براى هوشياران) واضح است، (به همين دليل) باطل از ريشه کنده شده و زبانش براى فتنه انگيزى بريده است»؛ (إنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَسْتُ وَلا لُبِسَ عَلَيَّ. وَإنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فِيهَا الْحَمَأُ وَالْحُمَّةُ، وَالشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ؛ وَإنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَقَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغَبِهِ).
اين کلام مبارک امام (عليه السلام)، اشاره به حديث معروفى است که از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) صادر شده است، آن جا که فرمود: «لا تَذْهَبُ اللْيَّالِيَ وَالْأَيّامَ حَتّى تَتَنابَحَ کِلابُ مَاءٍ بِالْعَراقِ يُقَالُ لَهُ الْحَوْأَبُ اِمْرَأَةً مِنْ نِسَائِي فِي فِئَةٍ بَاغِيَةٍ؛ شب ها و روزها نمى گذرد تا زمانى که سگ هاى آبادى معروفى در عراق که به آن «حوأب» گفته مى شود دربرابر زنى از زنان من که در ميان گروه ستمگرى قرار گرفته، پارس مى کنند».
اين همان حادثه معروفى است که اصحاب جمل به هنگامى که از مدينه به سوى بصره مى آمدند، وقتى به سرزمين حوأب رسيدند سگ هاى زيادى در اطراف عايشه پارس کردند، او به ياد اين حديث افتاد و بسيار وحشت کرد و فرياد کشيد و گفت: مرا به مدينه بازگردانيد؛ ولى سياست بازان حرفه اى، گروهى از مردم محل را بسيج کردند تا به دروغ گواهى دهند که اين جا سرزمين حوأب نيست.
ابن عساکر در تاريخ دمشق و متقى هندى در کنزالعمال اين حديث را نقل کرده اند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) خطاب به على (عليه السلام) فرمود: «يَا عَلَيُّ (عليه السلام) سَتُقَاتِلُ الْفِئَةُ البَاغِيَةُ وَاَنْتَ عَلَى الْحَقِّ فَمَنْ لَمْ يَنْصُرْکَ يَومُئِذٍ فَلَيْسَ مِنّي؛ اى على گروه ستمگر به جنگ با تو برمى خيزد در حالى که تو بر حق هستى، هرکس تو را يارى ندهد از من نيست».
امام (عليه السلام) مى فرمايد: نه من در اين خبر اشتباه کرده ام و نه کسى که آن را به من فرموده، يعنى پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله).
تعبير به «فِيهَا الْحَمَأُ وَالْحُمَّةُ» با توجه به اين که «حمأ» به معناى لجن و ماده تيره رنگى است که در کف استخرها وحوض هاست و«حمّه» به معناى نيش عقرب و مار و يا سمّ آن هاست، کنايه اى است از افراد کثيف و آلوده و خطرناکى که در ميان «فئه» يعنى آتش افروزان جنگ جمل بودند.
اين احتمال نيز در تفسير اين دو واژه داده شده که «حمأ» به معناى خويشاوندان نزديک و «حمّه» به معناى همسر است. اشاره به اين که در لشکر جمل کسانى مثل «زبير بن عوام» که پسرعمه پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بود و عايشه که يکى از همسران آن حضرت (صلي الله عليه و آله) بود حضور داشتند. «وَالشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ» با توجه به اين که «مغدفه» از ريشه «اغداف» است که در اصل به معناى پوشانيدن آمده، اشاره به جنجالى است که آتش روزان جنگ جمل به عنوان خونخواهى عثمان بر پا کردند و در حالى که دست هاى آن ها به خون عثمان آلوده بود، خود را به عنوان حاميان عثمان معرفى کردند.
اين تعبير منافاتى با جمله بعد که مى گويد: مطلب واضح است، ندارد، زيرا منظور اين است که حقيقت امر بر افراد عاقل و فهميده پوشيده نيست. چراکه آن ها از فتنه انگيزى لشکر جمل و تبليغات دروغين آن ها به خوبى آگاه بودند.
سپس در پايان اين بخش از اين خطبه، امام (عليه السلام) آن ها را به شديدترين وجه تهديد مى کند و مى فرمايد: «به خدا سوگند! حوض آبى براى آن ها فراهم سازم که فقط خودم بتوانم آب آن را بکشم! به يقين آن ها از آن سيراب برنمى گردند، و پس از آن ديگر آبى نخواهند نوشيد»؛ (وَايْمُ اللهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ، لايَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِيٍّ، وَلا يَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِي حَسْيٍ!).
همان گونه که در شرح خطبه دهم که از جهات زيادى به خطبه مورد بحث شباهت دارد بيان کرديم، منظور امام (عليه السلام) از اين تعبير آن است که من ميدان جنگ جمل را براى آن ها به گردابى خطرناک و سرشار از آب، تبديل مى کنم که راه فرار از آن نداشته باشند و ابتکار عمل را در دست مى گيرم و آتش فتنه را در همان جا خاموش مى کنم، آن گونه که در آينده فکر بازگشت به چنان صحنه اى براى آن ها پيدا نشود. و همان طور که تاريخ گواهى مى دهد امام (عليه السلام) به گفتار خود جامه عمل پوشانيد؛ سردمداران اصلى جنگ جمل کشته شدند و عايشه با شرمندگى تمام به مدينه بازگشت و فتنه انگيزان، رسوا و پراکنده شدند.
* * * .
پاورقی ها
«نصف» به کسر نون و به ضمّ آن به معناى انصاف است.
درباره جمله «إنَّ مَعي لَبَصيرتي» توضيح مشروحى ذيل خطبه دهم (ج 1، ص 481) داده ايم. «شغب» مصدر است و به معناى به راه انداختن شرّ و فساد است. الاحتجاج (طبرسى)، ج 1، ص 166. ابن اثير در کامل، ج 3، ص 210، داستان پارس کردن سگ هاى «حوأب» و فرياد کشيدن «عايشه» و تصميم بر بازگشت و شهادت بعضى بر دروغ بودن گفته کسانى که آن جا را «حوأب» دانسته اند را به طور مشروح آورده است. تاريخ دمشق، ج 2، ص 473، طبع بيروت، و کنزالعمال، ج 11، ص 613، ح 32970. «أفرطنّ» از ريشه «افراط» در اصل به معناى تجاوز از حد است ولى گاه به معناى انجام حدّاکثر کارى آمده است و در جمله بالا نيز به همين معناست، يعنى گودال جنگ رابراى مخالفان کاملاً پر مى کنم که راه نجاتى نداشته باشند، بنابراين جاى اين سوال باقى نمى ماند که مگر امام (عليه السلام) هم ممکن است در چيزى افراط کند؟ «ماتح» از ريشه «متح» بر وزن «مدح» به معناى کشيدن آب از بالا مانند کشيدن آب از چاه به وسيله دلو است، بنابراين «ماتح» به کسى گفته مى شود که دلو را به وسيله طناب در چاه مى افکند و آب آن را مى کشد. «رىّ» اسم مصدر به معناى سيراب شدن است و مصدر آن «رَىّ» بر وزن «حَىَّ» مى باشد و «باء» در «برىّ» معناى معيت دارد. «يعبّون» از ريشه «عبّ» به معناى نوشيدن آب يا مايع ديگر با يک نفس است و در تعبيرات معمولى «لاجرعه» گفته مى شود. «حسى» به معناى بيابانى است که آب در آن جمع مى شود.