تفسیر بخش دوم
منها: فِيهِمْ کَرَائِمُ آلْقُرْآنِ، وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ. إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا. فَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَ لْيُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَ لْيَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ آلاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَيْهَا يَنْقَلِبُ.
فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ، آلْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، يَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ: أَعَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ؟! فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ، وَ إِنْ کَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ. فَإِنَّ آلْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ. فَلا يَزِيدُهُ بَعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْدآ مِنْ حَاجَتِهِ. وَ آلْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ. فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ: أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟!
ترجمه
آيات کريمه قرآن درباره آن ها (پيامبر و اهل بيتش (عليهم السلام)) نازل شده، آن ها گنجينه هاى علوم خداى رحمان اند. اگر سخن بگويند راست مى گويند و اگر سکوت کنند کسى بر آن ها پيشى نمى گيرد. راهنماى جمعيّت بايد به افراد خود راست بگويد و عقل و خرد را حاضر سازد و از فرزندان آخرت باشد؛ چرا که از آن جا آمده و به آن جا بازمى گردد. آن کس که با چشم دل مى بيند و با بينايى عمل مى کند بايد در آغاز هر کار بينديشد که آيا آن عمل به سود اوست يا به زيان او؛ اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زيانش مى باشد از عمل بازايستد؛ زيرا آن کس که بدون آگاهى، به کارى مى پردازد همچون کسى است که از بيراهه مى رود و چنين کسى هرقدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بيشترى مى گيرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهرويى است که در
جاده روشن گام برمى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد). حال که چنين است هر کسى بايد بنگرد که آيا (به سوى مقصد) پيش مى رود يا به عقب بازمى گردد؟!
شرح و تفسیر
ويژگى رهروان راه حق
در اين بخش از خطبه، امام (عليه السلام) براى خنثى کردن تبليغاتى که بنى اميّه به طور مستمرّ بر ضدّ اهل بيت (عليهم السلام) انجام مى دادند و هماهنگى هايى که بعضى از جيره خواران ومزدوران، در لباس ارباب حديث، با آن ها مى کردند، اشاره به گوشه اى از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) مى کند تا در برابر آن هجمه سنگين تبليغاتى، مردم آن ها را فراموش نکنند؛ مى فرمايد:
«آيات کريمه قرآن درباره آن ها (پيامبر و اهل بيتش (عليهم السلام) ) نازل شده، آن ها گنجينه هاى علوم خداى رحمان اند. اگر سخن بگويند راست مى گويند و اگر سکوت کنند کسى بر آن ها پيشى نمى گيرد»؛ (فِيهِمْ کَرَائِمُ آلْقُرْآنِ، وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ. إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا).
جمله «فِيهِمْ کَرَائِمُ آلْقُرْآنِ» ممکن است به همان معنا باشد که گفته شد يا به اين معنا که آيات کريمه قرآن و تفسير آن نزد آن هاست. مطابق اين تفسير، جمله مزبور اشاره اى به مفهوم حديث «ثقلين» است که مى گويد: اهل بيت (عليهم السلام) هرگز از قرآن جدا نمى شوند.
تعبير به «کنوز» (گنجينه ها) اشاره به اين است که تعليمات و احکام گران بهاى الهى نزد آن هاست؛ زيرا هميشه اشياى نفيس را در گنجينه ذخيره مى کنند. جمله «إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا» يکى از اوصاف برجسته اهل بيت (عليهم السلام) را که همان صدق درکلام است و با آيه (کُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) هماهنگ است، بازگو مى کند.
جمله «إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا» اشاره به اين است که سکوت آن ها هرگز به معناى ناتوانى در پاسخ گويى نيست؛ بلکه به مقتضاى مصلحت و حکمت است؛ لذا کسى نمى تواند بر آن پيشى بگيرد. يا اين که ابهّت آن ها به قدرى است که هرگاه سکوت کنند، کسى را ياراى سخن و اظهار وجود در برابر آن ها نيست.
به هر حال، اين صفات چهارگانه که در اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) است، مقام آن ها را از ديگران ممتاز مى سازد و عظمت الهى و علمى آن ها را نشان مى دهد.
سپس براى تأکيد بر اين مطلب که هدف، ستايش و مداحى نيست، مى افزايد: «راهنماى جمعيّت بايد به افراد خود راست بگويد و عقل و خرد را حاضر سازد و از فرزندان آخرت باشد؛ چرا که از آن جا آمده و به آن جا بازمى گردد»؛ (فَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَ لْيُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَ لْيَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ آلاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَيْهَا يَنْقَلِبُ).
واژه «رائد» در اصل به معناى کسى است که پيشاپيش قافله حرکت مى کند و به جست وجوى آب و چراگاه مى پردازد. اگر چنين کسى دروغگو باشد، اهل قافله خود را گرفتار خطر مى سازد، اين تعبير در جمله ياد شده، اشاره به اين نکته لطيف است که اگر من ويژگى هاى اهل بيت (عليهم السلام) را براى شما شرح مى دهم به منزله کسى هستم که ضرورى ترين وسيله زندگى را براى پيروانش فراهم مى سازد. جمله «فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ و...» (انسان از آخرت آمده و به سوى آن بازمى گردد) ممکن است اشاره به مفهوم (إِنَّا للّه وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ) (ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم) باشد. يا به تعبير ديگر، آخرت در اين جا به معناى ماوراى طبيعت است.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند: معناى اين جمله آن است که «ما براى آخرت آفريده شده ايم» همان گونه که در بعضى از کلمات امام (عليه السلام) آمده است: «اَلا فَمَا يَصْنَعُ بِالدُّنْيَا مَنْ خُلِقَ لِلاْخِرَةِ؛ کسى که براى آخرت آفريده شده را با دنيا چه کار؟».
آنگاه در ادامه اين سخن با توجّه به آنچه در فراز قبل درباره اهل بيت (عليهم السلام) آمد هشدار مى دهد که با دقت هرچه بيشتر، مراقب اعمال خويش باشيد و راهى که آن امامان، يعنى گنجينه هاى علم الهى و آگاهان به قرآن ارائه مى دهند، بپوييد و در آغاز هر کار درنتيجه و پايان آن بينديشيد و تصميم بگيريد؛ مى فرمايد:
«آن کس که با چشم دل مى بيند و با بينايى عمل مى کند بايد در آغاز هر کار بينديشد که آيا آن عمل به سود اوست يا به زيان او؛ اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زيانش مى باشد از عمل بازايستد»؛ (فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ، آلْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، يَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ: أَعَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ! فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ، وَ إِنْ کَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ).
در واقع، امام (عليه السلام) شرط پيروزى را سه چيز شمرده که هر سه از شاخه هاى علم و دانش است. انديشيدن در اصل کار، عمل کردن با بصيرت و آگاهى، و مطالعه درباره نتيجه آن کار که آيا به سود است يا به زيان؟
سپس دليل آن را بيان کرده و با تشبيه زيبايى فرق ميان عالم و جاهل را روشن مى سازد و مى فرمايد: «زيرا آن کس که بدون آگاهى (و مطالعه کافى)، به کارى مى پردازد همچون کسى است که از بى راهه مى رود و چنين کسى هرقدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بيشترى مى گيرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهرويى است که در جاده روشن گام برمى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد)»؛ (فَإِنَّ آلْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ. فَلا يَزِيدُهُ بَعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْدآ مِنْ حَاجَتِهِ. وَ آلْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ).
چه تشبيه جالبى! افراد دانا و نادان هر دو در تلاش اند؛ ولى دانا چون در جاده اصلى حرکت مى کند لحظه به لحظه به مقصد نزديک تر مى شود؛ ولى نادان چون در بى راهه گام برمى دارد لحظه به لحظه از مقصد دورتر مى شود، به تعبير ديگر، تلاش هاى او نتيجه معکوس دارد.
در سخنان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) تعبير جالب ديگرى درباره اين مطلب نقل شده است: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ کَانَ مَا يُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ؛ کسى که بدون آگاهى، عملى را انجام دهد، آنچه خراب مى کند بيش از آن است که آباد مى کند».
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «اَلْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلاَّ بُعْدآ؛ کسى که بدون آگاهى عمل کند مانند رهرويى است که در غير مسير گام برمى دارد که هرچه سريع تر سير کند از مقصد دورتر مى شود».
و در پايان اين بخش امام (عليه السلام) چنين نتيجه مى گيرد: «حال که چنين است هر کسى بايد بنگرد که آيا (به سوى مقصد) پيش مى رود يا به عقب بازمى گردد؟!»؛ (فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟!). اين تعبير نشان مى دهد که افراد ناآگاه نه تنها با تلاش هاى خود به مقصد نزديک نمى شوند بلکه گاهى با تلاش هاى خود درست در جهت ضدّ آن گام برمى دارند. نکته
مشکل بزرگ در دنياى کنونى
در جهانى که زندگى مى کنيم امکانات و وسايل زندگى بيش از هر زمان آماده است. قواى مختلف طبيعت به تسخير انسان درآمده و زحمت ها را از دوش او برداشته و بر دوش صنايع سبک و سنگين افکنده است. ذخاير زمين يکى پس از ديگرى کشف شده و در اختيار انسان ها قرار گرفته است. حجم ثروت و نعمت از هر زمانى بيشتر است؛ ولى با اين حال گروه عظيمى از مردم دنيا با فقر و بدبختى دست به گريبان اند و هر سال جمعيّت عظيمى، از گرسنگى جان مى دهند؛ و جنگ ها و بيمارى ها قربانى زيادى مى گيرند.
اگر درست بنگريم، مى بينيم که عامل اصلى، يا ضعف مديريت هاست و يا خيانت در امانت هاى الهى، که آن نيز، اگر دقت کنيم، به ضعف مديريت بازمى گردد؛ زيرا پيشرفت در امانت است نه خيانت. خيانت آثار مقطعى دارد ولى در دراز مدّت نتيجه منفى آن دامان خائن را مى گيرد. اساسآ در يک جامعه بدبخت نمى توان خوشبخت زندگى کرد.
اگر به توصيه يادشده که در کلام امام و ساير معصومين (عليهم السلام) آمده است عمل مى شد آگاهان را براى مديريت ها برمى گزيدند و هر کارى را به اهلش مى سپردند، آن ها نيز مرتکب خيانت نمى شدند و دنيا چهره ديگرى داشت. ولى افسوس! چون کارها به دست اهلش نيست، تلاش ها نتيجه معکوس مى دهد و مردم جهان را از مقصد اصلى، يعنى آرامش و بى نيازى و سعادت دور مى سازد و نعمت هاى عظيم خداداد در مسيرهاى غلط، تباه و نابود مى شود.
در اين بخش از خطبه، امام (عليه السلام) براى خنثى کردن تبليغاتى که بنى اميّه به طور مستمرّ بر ضدّ اهل بيت (عليهم السلام) انجام مى دادند و هماهنگى هايى که بعضى از جيره خواران ومزدوران، در لباس ارباب حديث، با آن ها مى کردند، اشاره به گوشه اى از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) مى کند تا در برابر آن هجمه سنگين تبليغاتى، مردم آن ها را فراموش نکنند؛ مى فرمايد:
«آيات کريمه قرآن درباره آن ها (پيامبر و اهل بيتش (عليهم السلام) ) نازل شده، آن ها گنجينه هاى علوم خداى رحمان اند. اگر سخن بگويند راست مى گويند و اگر سکوت کنند کسى بر آن ها پيشى نمى گيرد»؛ (فِيهِمْ کَرَائِمُ آلْقُرْآنِ، وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ. إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا).
جمله «فِيهِمْ کَرَائِمُ آلْقُرْآنِ» ممکن است به همان معنا باشد که گفته شد يا به اين معنا که آيات کريمه قرآن و تفسير آن نزد آن هاست. مطابق اين تفسير، جمله مزبور اشاره اى به مفهوم حديث «ثقلين» است که مى گويد: اهل بيت (عليهم السلام) هرگز از قرآن جدا نمى شوند.
تعبير به «کنوز» (گنجينه ها) اشاره به اين است که تعليمات و احکام گران بهاى الهى نزد آن هاست؛ زيرا هميشه اشياى نفيس را در گنجينه ذخيره مى کنند. جمله «إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا» يکى از اوصاف برجسته اهل بيت (عليهم السلام) را که همان صدق درکلام است و با آيه (کُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) هماهنگ است، بازگو مى کند.
جمله «إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا» اشاره به اين است که سکوت آن ها هرگز به معناى ناتوانى در پاسخ گويى نيست؛ بلکه به مقتضاى مصلحت و حکمت است؛ لذا کسى نمى تواند بر آن پيشى بگيرد. يا اين که ابهّت آن ها به قدرى است که هرگاه سکوت کنند، کسى را ياراى سخن و اظهار وجود در برابر آن ها نيست.
به هر حال، اين صفات چهارگانه که در اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) است، مقام آن ها را از ديگران ممتاز مى سازد و عظمت الهى و علمى آن ها را نشان مى دهد.
سپس براى تأکيد بر اين مطلب که هدف، ستايش و مداحى نيست، مى افزايد: «راهنماى جمعيّت بايد به افراد خود راست بگويد و عقل و خرد را حاضر سازد و از فرزندان آخرت باشد؛ چرا که از آن جا آمده و به آن جا بازمى گردد»؛ (فَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَ لْيُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَ لْيَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ آلاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَيْهَا يَنْقَلِبُ).
واژه «رائد» در اصل به معناى کسى است که پيشاپيش قافله حرکت مى کند و به جست وجوى آب و چراگاه مى پردازد. اگر چنين کسى دروغگو باشد، اهل قافله خود را گرفتار خطر مى سازد، اين تعبير در جمله ياد شده، اشاره به اين نکته لطيف است که اگر من ويژگى هاى اهل بيت (عليهم السلام) را براى شما شرح مى دهم به منزله کسى هستم که ضرورى ترين وسيله زندگى را براى پيروانش فراهم مى سازد. جمله «فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ و...» (انسان از آخرت آمده و به سوى آن بازمى گردد) ممکن است اشاره به مفهوم (إِنَّا للّه وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ) (ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم) باشد. يا به تعبير ديگر، آخرت در اين جا به معناى ماوراى طبيعت است.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند: معناى اين جمله آن است که «ما براى آخرت آفريده شده ايم» همان گونه که در بعضى از کلمات امام (عليه السلام) آمده است: «اَلا فَمَا يَصْنَعُ بِالدُّنْيَا مَنْ خُلِقَ لِلاْخِرَةِ؛ کسى که براى آخرت آفريده شده را با دنيا چه کار؟».
آنگاه در ادامه اين سخن با توجّه به آنچه در فراز قبل درباره اهل بيت (عليهم السلام) آمد هشدار مى دهد که با دقت هرچه بيشتر، مراقب اعمال خويش باشيد و راهى که آن امامان، يعنى گنجينه هاى علم الهى و آگاهان به قرآن ارائه مى دهند، بپوييد و در آغاز هر کار درنتيجه و پايان آن بينديشيد و تصميم بگيريد؛ مى فرمايد:
«آن کس که با چشم دل مى بيند و با بينايى عمل مى کند بايد در آغاز هر کار بينديشد که آيا آن عمل به سود اوست يا به زيان او؛ اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زيانش مى باشد از عمل بازايستد»؛ (فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ، آلْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، يَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ: أَعَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ! فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ، وَ إِنْ کَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ).
در واقع، امام (عليه السلام) شرط پيروزى را سه چيز شمرده که هر سه از شاخه هاى علم و دانش است. انديشيدن در اصل کار، عمل کردن با بصيرت و آگاهى، و مطالعه درباره نتيجه آن کار که آيا به سود است يا به زيان؟
سپس دليل آن را بيان کرده و با تشبيه زيبايى فرق ميان عالم و جاهل را روشن مى سازد و مى فرمايد: «زيرا آن کس که بدون آگاهى (و مطالعه کافى)، به کارى مى پردازد همچون کسى است که از بى راهه مى رود و چنين کسى هرقدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بيشترى مى گيرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهرويى است که در جاده روشن گام برمى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد)»؛ (فَإِنَّ آلْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ. فَلا يَزِيدُهُ بَعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْدآ مِنْ حَاجَتِهِ. وَ آلْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ آلْوَاضِحِ).
چه تشبيه جالبى! افراد دانا و نادان هر دو در تلاش اند؛ ولى دانا چون در جاده اصلى حرکت مى کند لحظه به لحظه به مقصد نزديک تر مى شود؛ ولى نادان چون در بى راهه گام برمى دارد لحظه به لحظه از مقصد دورتر مى شود، به تعبير ديگر، تلاش هاى او نتيجه معکوس دارد.
در سخنان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) تعبير جالب ديگرى درباره اين مطلب نقل شده است: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ کَانَ مَا يُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ؛ کسى که بدون آگاهى، عملى را انجام دهد، آنچه خراب مى کند بيش از آن است که آباد مى کند».
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «اَلْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلاَّ بُعْدآ؛ کسى که بدون آگاهى عمل کند مانند رهرويى است که در غير مسير گام برمى دارد که هرچه سريع تر سير کند از مقصد دورتر مى شود».
و در پايان اين بخش امام (عليه السلام) چنين نتيجه مى گيرد: «حال که چنين است هر کسى بايد بنگرد که آيا (به سوى مقصد) پيش مى رود يا به عقب بازمى گردد؟!»؛ (فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟!). اين تعبير نشان مى دهد که افراد ناآگاه نه تنها با تلاش هاى خود به مقصد نزديک نمى شوند بلکه گاهى با تلاش هاى خود درست در جهت ضدّ آن گام برمى دارند. نکته
مشکل بزرگ در دنياى کنونى
در جهانى که زندگى مى کنيم امکانات و وسايل زندگى بيش از هر زمان آماده است. قواى مختلف طبيعت به تسخير انسان درآمده و زحمت ها را از دوش او برداشته و بر دوش صنايع سبک و سنگين افکنده است. ذخاير زمين يکى پس از ديگرى کشف شده و در اختيار انسان ها قرار گرفته است. حجم ثروت و نعمت از هر زمانى بيشتر است؛ ولى با اين حال گروه عظيمى از مردم دنيا با فقر و بدبختى دست به گريبان اند و هر سال جمعيّت عظيمى، از گرسنگى جان مى دهند؛ و جنگ ها و بيمارى ها قربانى زيادى مى گيرند.
اگر درست بنگريم، مى بينيم که عامل اصلى، يا ضعف مديريت هاست و يا خيانت در امانت هاى الهى، که آن نيز، اگر دقت کنيم، به ضعف مديريت بازمى گردد؛ زيرا پيشرفت در امانت است نه خيانت. خيانت آثار مقطعى دارد ولى در دراز مدّت نتيجه منفى آن دامان خائن را مى گيرد. اساسآ در يک جامعه بدبخت نمى توان خوشبخت زندگى کرد.
اگر به توصيه يادشده که در کلام امام و ساير معصومين (عليهم السلام) آمده است عمل مى شد آگاهان را براى مديريت ها برمى گزيدند و هر کارى را به اهلش مى سپردند، آن ها نيز مرتکب خيانت نمى شدند و دنيا چهره ديگرى داشت. ولى افسوس! چون کارها به دست اهلش نيست، تلاش ها نتيجه معکوس مى دهد و مردم جهان را از مقصد اصلى، يعنى آرامش و بى نيازى و سعادت دور مى سازد و نعمت هاى عظيم خداداد در مسيرهاى غلط، تباه و نابود مى شود.
پاورقی ها
«کرائم» جمع «کريمه» است و اشاره به آيات مبارکى است که در شأن اهل بيت (عليهم السلام) نازل شده است.
توبه، آيه 119، که در اين آيه دستور مى دهد اهل ايمان در هر عصر و زمان و مکان بايد با راستگويان همراه و همگام باشند و اين آيه طبق روايات متعدّدى که در منابع شيعه و سنّى وارد شده به امامان معصوم (عليهم السلام) تفسير شده است. (براى آگاهى از منابع اين حديث به کتاب پيام قرآن، ج 9، ص 211 مراجعه شود). «رائد» از ريشه «رود» بر وزن «قوم» به معناى تلاش براى انجام دادن کارى است و همان گونه که در متن آمده است معمولا به کسى مى گويند که در جست وجوى مرتع و چراگاه، پيشاپيش قافله حرکت مى کند. نهج البلاغه، ضمن خطبه 157. کافى، ج 1، باب من عمل بغير علم، ص 44، ح 3. کافى، ج 1، باب من عمل بغير علم، ص 43، ح 1.
توبه، آيه 119، که در اين آيه دستور مى دهد اهل ايمان در هر عصر و زمان و مکان بايد با راستگويان همراه و همگام باشند و اين آيه طبق روايات متعدّدى که در منابع شيعه و سنّى وارد شده به امامان معصوم (عليهم السلام) تفسير شده است. (براى آگاهى از منابع اين حديث به کتاب پيام قرآن، ج 9، ص 211 مراجعه شود). «رائد» از ريشه «رود» بر وزن «قوم» به معناى تلاش براى انجام دادن کارى است و همان گونه که در متن آمده است معمولا به کسى مى گويند که در جست وجوى مرتع و چراگاه، پيشاپيش قافله حرکت مى کند. نهج البلاغه، ضمن خطبه 157. کافى، ج 1، باب من عمل بغير علم، ص 44، ح 3. کافى، ج 1، باب من عمل بغير علم، ص 43، ح 1.