ترجمه
آگاه باشيد! زبان پاره گوشتى از انسان است، هرگاه آمادگى در آن نباشد سخن او را يارى نمى کند و به هنگام آمادگى، نطق او را مهلت نمى دهد و ما فرمانروايان سخنيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده و شاخه هايش بر سر ما سايه افکنده است.
شرح و تفسیر
ما فرمانروايان سخنيم!
امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه به دو نکته اشاره مى فرمايد:
نخست اين که چرا بعضى به هنگام سخنرانى از سخن بازمى ايستند و بعضى با قدرت پيش مى روند، مى فرمايد: «آگاه باشيد! زبان پاره گوشتى از انسان است، هرگاه آمادگى در آن نباشد سخن او را يارى نمى کند و به هنگام آمادگى، نطق او را مهلت نمى دهد»؛ (أَلا وَ إِنَّ آللِّسَانَ بَضْعَةٌ مِنَ آلْإِنْسَانِ، فَلا يُسْعِدُهُ آلْقَوْلُ إِذَا آمْتَنَعَ، وَ لا يُمْهِلُهُ آلنُّطْقُ إِذَا آتَّسَعَ). اين پاره گوشتى که زبان نام دارد از عجايب آفرينش خداست. با حرکات بسيار سريع و دقيق و حساب شده، مقاطع 28 گانه يا 32 گانه حروف را با دقّت مى سازد و آن ها را پشت سر هم رديف مى کند و با مجموع آن ها تمام منويّات مادى و معنوى و خواسته هاى خود را بيان مى کند؛ زيبايى ها و زشتى ها، خوبى ها و بدى ها را با آن آشکار مى سازد و شگفت اين که هر قومى به لغتى تکلّم مى کنند و بيش از هزار لغت در دنيا وجود دارد و اين موهبت تنها به انسان داده شده وسخن گفتن، تنها از او برمى آيد و به قدرى اهمّيّت دارد که خداوند آن را در طليعه سوره «الرحمن» که مواهب و نعمتهاى الهى را شرح مى دهد، ذکر فرموده است: (الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) البتّه نبايد فراموش کرد که مهم فرماندهى روح بر زبان است. هرگاه اين فرمانده آمادگى داشته باشد زبان با فصاحت و بلاغت و به راحتى مى چرخد و هرگاه در روح، آمادگى نباشد زبان از کار مى ماند و در جمله هاى امام (عليه السلام) اگر «امتناع» و «اتّساع» به زبان نسبت داده شده در حقيقت منظور، امتناع و اتساع روح انسان است.
در حقيقت امام (عليه السلام) با اين سخن ضمن اشاره به اهمّيّت زبان و نطق، دليل موفق و ناموفق بودن افراد را در سخنرانى بيان مى فرمايد.
سپس در ادامه اين سخن مى افزايد: «ما فرمانروايان سخنيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده و شاخه هايش بر سر ما سايه افکنده است»؛ (وَ إِنَّا لاَُمَرَاءُ آلْکَلاَمِ، وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ).
امام (عليه السلام) در اين عبارت زيبا سخن گفتن را به درخت تنومندى تشبيه کرده که داراى ريشه ها و شاخه هاست و اضافه مى کند که اين درخت پربار در سرزمين وجود ما ريشه دوانده و شاخه هاى پربارش بر سر ما سايه افکنده و به همين دليل خاندان وحى را «اميران کلام» ناميده است.
همه مى دانيم که اين يک ادّعا نيست، واقعيّتى است که دوست و دشمن به آن معترف اند. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) از فصيح ترين افراد عرب زبان بود؛ چگونه فصيح نباشد در حالى که کلام خدا که فصاحتش در حدّ اعجاز است بر زبان او جارى شده و فصاحت اميرمؤمنان على (عليه السلام) زبانزد خاص و عام است و خطبه هاى او در نهج البلاغه دست به دست مى گردد و در گذشته، استادان سخن به شاگردان خود توصيه مى کردند اگر مى خواهند سخن گفتن آميخته با فصاحت و بلاغت را فراگيرند خطبه هاى نهج البلاغه را حفظ کنند.
خطبه هاى بانوى اسلام نيز از فصيح ترين و بليغ ترين خطبه هاست.
پرورش يافتگان اين خانواده حضرت زينب و زين العابدين (عليهما السلام) در خطبه هاى کوفه و شام چنان داد سخن دادند که دوست و دشمن را منقلب ساختند، بنابراين بايد تصديق کرد که نام «اميران سخن» براى اين خانواده، بسيار زيبنده است. نکته ها
1. شگفتى هاى زبان
زبانِ ظاهرى يعنى قطعه گوشتى که در دهان انسان است و کارهاى مهم وپيچيده اى بر عهده دارد و همچنين زبان فکرى به معناى قدرت بر اداى کلمات و جمله بندى ها و بيان مقاصد خويش از اين طريق، هر دو از مواهب عظيم خداوند است، لذا فلاسفه و دانشمندان فصل مميّز انسان را همان نطق (زبانى وفکر) شمرده و انسان را «حيوان ناطق» معرّفى مى کنند. درباره اين دو هرچه دقيق تر شويم عجايب بيشترى بر ما ظاهر مى شود. جالب اين که زبان تقريبآ تمام فضاى ميان دندان ها را پر کرده، هنگام غذا خوردن مواد غذايى را به سرعت به زير دندان ها مى فرستد و خودش را با مهارت به عقب مى کشد، بى آن که آسيبى ببيند.
پزشکان مى گويند: غذا چهار هضم دارد: هضم اوّل آن در دهان است که کاملا نرم مى شود و با بزاق دهان آميخته مى گردد و تغييرات فراوانى ازنظر فيزيکى وشيميايى در آن ظاهر مى شود؛ سپس روانه معده مى گردد و ما بى آن که بدانيم زبان به هنگام غذا خوردن چه نقش مهمى دارد شب و روز از آن بهره مى گيريم.
کار مهم تر زبان انسان، خلق کلمات و مقاطع حروف و کنار هم چيدن جمله ها و بيان تمام مقاصد کوچک و بزرگ و ساده و پيچيده و بسيار پيچيده است که راستى از شگفتى هاى آفرينش به شمار مى آيد.
ولى مهم اين است که همه در اين کار مهارت ندارند. مهارت در سخن گفتن مرهون عوامل متعددى است که يکى از مهم ترين آن ها تمرين مداوم است.
اعتماد به نفس و مرعوب نشدن دربرابر جمعيّت و حفظ خونسردى و تلقين موفقيّت به خويشتن، از عوامل مهم ديگر است.
حضور در مجالس اساتيد سخن و استفاده از تجربيات آن ها و نکات ظريفى که دربرابر مخاطبان خود اعمال مى کنند عامل مهم ديگرى است.
به يقين مطالعات قبلى و داشتن مايه هاى علمى به اعتماد به نفس کمک مى کند و اين که مى بينيم بعضى در مجالس مهم بهترين سخنرانى ها را ارائه مى دهند وبعضى در مجالس کوچک تر به زودى وامى مانند، ريشه هايش را بايد در وجود وعدم وجود يکى از عوامل مذکور جست وجو کرد.
حالات روحى انسان از شادى و غم، سلامت و بيمارى، آرامش و اضطراب وگرفتارى نيز در اين امر بسيار مؤثّر است.
تعبير به امتناع (خوددارى زبان از سخن گفتن) و اتّساع (گسترش و آمادگى زبان براى اين کار) در اين خطبه اشاره به همين حالات است. ابن ابى الحديد موارد جالبى را درباره کسانى که بر منبر رفتند و نتوانستند خطابه اى بخوانند و با ذکر الفاظ نامناسبى از منبر پايين آمدند از کتاب البيان والتبيين جاحظ نقل مى کند، ازجمله مى گويد:
عثمان (خليفه سوم) روزى بر منبر رفت و از سخن گفتن واماند، جمله زير را گفت و از منبر پايين آمد:
«أنْتُمْ إلى إمامٍ عادِلٍ أحْوَجْ مِنْکُمْ إلى إمامٍ خَطيبٍ؛ احتياج شما به پيشواى عادل بيش از احتياج شما به پيشواى خطيب و سخنران است» (تکيه کردن عثمان بر مسئله عدالت بسيار جالب است!).
سپس نقل مى کند: «عدّى بن أرطاة» به منبر رفت، چشمش که به مردم افتاد، از سخن بازماند، اين جمله را گفت و از منبر پايين آمد: «اَلْحَمْدُللهِِ الَّذي يُطْعِمُ هؤلاءِ وَيَسْقِيهِمْ؛ حمد و سپاس براى خداوندى است که اين حاضران را غذا مى دهد وآب مى نوشاند».
و نيز «روح بن حاتم» روزى به منبر رفت و همين که چشمش به مردم افتاد که همگى به او نگاه مى کنند و گوش به او سپرده اند، صدا زد: «سرهاى خود را پايين بيفکنيد و چشم هاى خود را ببنديد، زيرا سوار شدن بر مرکب در اوّل کار مشکل است، هنگامى که خداوند قفلى را بگشايد آسان مى شود».
نيز نقل مى کند: «مصعب بن حيّان» روزى مى خواست خطبه نکاحى بخواند ناگهان واماند و گفت: «لقَّنُوا مَوْتاکُمْ لا إلهَ إِلاَّ اللهُ؛ به مردگان خود لا اله الا الله تلقين کنيد». مادر عروس گفت: «عَجَّلَ اللهُ مَوْتَکَ أَلِهذا دَعَوْناکَ؛ خدا به زودى مرگت دهد تو را براى اين دعوت کرده بوديم؟!».
و موارد ديگرى از اين قبيل. 2. اميران سخن
آنچه امام (عليه السلام) در اين خطبه بيان فرموده، که ما امراى کلام هستيم، واقعيّتى انکارناپذير است که دوست و دشمن به آن معترف اند. بهترين دليل براى اين مطلب، آثارى است که از اين خاندان مقدس باقى مانده است؛ مانند سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) که به عنوان نهج الفصاحه منتشر شده و اين کتاب نهج البلاغه در بخش هاى سه گانه خود و دعاهايى مانند دعاى کميل و صباح که سندش به آن حضرت مى رسد و دو خطبه معروف بانوى اسلام فاطمه زهرا (عليها السلام) و همچنين دعاى عرفه که سندش به امام حسين (عليه السلام) مى رسد و خطبه هايى که خاندان آن حضرت بعد از حادثه کربلا در کوفه و شام و سپس در مدينه ايراد کردند وهمچنين دعاهاى صحيفه سجاديه و دعاهايى مانند دعاى ابوحمزه ثمالى که آن نيز سندش به امام سجاد (عليه السلام) مى رسد و امثال آن ها.
اعتراف دشمنان در اين زمينه قابل ملاحظه است. ابن ابى الحديد در جلد اوّل شرح نهج البلاغه از شخصى به نام محقن ابن ابى محقن نقل مى کند: هنگامى که او محضر على (عليه السلام) را رها کرد و به معاويه پيوست، معاويه از او پرسيد: از نزد چه کسى آمده اى؟ او براى چاپلوسى دربرابر معاويه چنين گفت: «جِئْتُکَ مِنْ عِنْدِ أَعْيَى النّاسِ؛ من از نزد ناتوان ترين اشخاص در سخن گفتن، آمده ام». معاويه گفت: «وَيْحَکَ کَيْفَ يَکُونُ أعْيَى النّاسِ فَوَاللهِ ما سَنَّ الْفَصاحَةَ لِقُرَيْشٍ غَيْرُهُ؛ واى بر تو! چگونه او را ناتوان ترين افراد مى شمارى در حالى که به خدا سوگند! اساس فصاحت را در ميان قريش کسى جز او بنا ننهاد».
نيز او از عبدالحميد کاتب که در فن نويسندگى ضرب المثل بود نقل مى کند که مى گفت: هفتاد خطبه از خطبه هاى على (عليه السلام) را حفظ کردم و پس از آن ذهن من فوق العاده جوشيد. مرحوم سيّد رضى در مقدمه جالبى که بر نهج البلاغه نوشته، مى گويد:
اميرمؤمنان على (عليه السلام) سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است، اسرار بلاغت از وى آشکار شد و قواعد و دستوراتش از او سرچشمه گرفت. با استفاده از شيوه او هر خطيب توانايى به قدرت خطابه دست يافت و از گفتار او سخنرانان ماهر يارى جستند، او در اين ميدان همچنان پيش مى رود و ديگران از او عقب مانده اند، زيرا در کلامش نشانه هايى از علم خداست و عطر و بويى از سخنان پيامبر (صلي الله عليه و آله).
همان گونه که در آغاز جلد اوّل نوشتيم، ابن ابى الحديد ذيل خطبه 221 بعد از شرح بخشى از کلام مولا (عليه السلام) درباره عالم برزخ چنين مى گويد: «اگر تمام فصحاى عرب در مجلس واحدى اجتماع کنند و اين بخش از خطبه را براى آن ها بخوانند، سزاوار است همگى براى آن سجده کنند، چنان که شعراى عرب هنگامى که شعر معروف عدى بن رقاع را که با اين جمله: «قلم اصحاب...» شروع مى شود، شنيدند (براى خدا) سجده کردند، چون از علّت آن سؤال شد، گفتند: ما محلّ سجود در شعر را مى شناسيم، آن گونه که شما محل سجود را در قرآن مى شناسيد».
* * * .
امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه به دو نکته اشاره مى فرمايد:
نخست اين که چرا بعضى به هنگام سخنرانى از سخن بازمى ايستند و بعضى با قدرت پيش مى روند، مى فرمايد: «آگاه باشيد! زبان پاره گوشتى از انسان است، هرگاه آمادگى در آن نباشد سخن او را يارى نمى کند و به هنگام آمادگى، نطق او را مهلت نمى دهد»؛ (أَلا وَ إِنَّ آللِّسَانَ بَضْعَةٌ مِنَ آلْإِنْسَانِ، فَلا يُسْعِدُهُ آلْقَوْلُ إِذَا آمْتَنَعَ، وَ لا يُمْهِلُهُ آلنُّطْقُ إِذَا آتَّسَعَ). اين پاره گوشتى که زبان نام دارد از عجايب آفرينش خداست. با حرکات بسيار سريع و دقيق و حساب شده، مقاطع 28 گانه يا 32 گانه حروف را با دقّت مى سازد و آن ها را پشت سر هم رديف مى کند و با مجموع آن ها تمام منويّات مادى و معنوى و خواسته هاى خود را بيان مى کند؛ زيبايى ها و زشتى ها، خوبى ها و بدى ها را با آن آشکار مى سازد و شگفت اين که هر قومى به لغتى تکلّم مى کنند و بيش از هزار لغت در دنيا وجود دارد و اين موهبت تنها به انسان داده شده وسخن گفتن، تنها از او برمى آيد و به قدرى اهمّيّت دارد که خداوند آن را در طليعه سوره «الرحمن» که مواهب و نعمتهاى الهى را شرح مى دهد، ذکر فرموده است: (الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) البتّه نبايد فراموش کرد که مهم فرماندهى روح بر زبان است. هرگاه اين فرمانده آمادگى داشته باشد زبان با فصاحت و بلاغت و به راحتى مى چرخد و هرگاه در روح، آمادگى نباشد زبان از کار مى ماند و در جمله هاى امام (عليه السلام) اگر «امتناع» و «اتّساع» به زبان نسبت داده شده در حقيقت منظور، امتناع و اتساع روح انسان است.
در حقيقت امام (عليه السلام) با اين سخن ضمن اشاره به اهمّيّت زبان و نطق، دليل موفق و ناموفق بودن افراد را در سخنرانى بيان مى فرمايد.
سپس در ادامه اين سخن مى افزايد: «ما فرمانروايان سخنيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده و شاخه هايش بر سر ما سايه افکنده است»؛ (وَ إِنَّا لاَُمَرَاءُ آلْکَلاَمِ، وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ).
امام (عليه السلام) در اين عبارت زيبا سخن گفتن را به درخت تنومندى تشبيه کرده که داراى ريشه ها و شاخه هاست و اضافه مى کند که اين درخت پربار در سرزمين وجود ما ريشه دوانده و شاخه هاى پربارش بر سر ما سايه افکنده و به همين دليل خاندان وحى را «اميران کلام» ناميده است.
همه مى دانيم که اين يک ادّعا نيست، واقعيّتى است که دوست و دشمن به آن معترف اند. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) از فصيح ترين افراد عرب زبان بود؛ چگونه فصيح نباشد در حالى که کلام خدا که فصاحتش در حدّ اعجاز است بر زبان او جارى شده و فصاحت اميرمؤمنان على (عليه السلام) زبانزد خاص و عام است و خطبه هاى او در نهج البلاغه دست به دست مى گردد و در گذشته، استادان سخن به شاگردان خود توصيه مى کردند اگر مى خواهند سخن گفتن آميخته با فصاحت و بلاغت را فراگيرند خطبه هاى نهج البلاغه را حفظ کنند.
خطبه هاى بانوى اسلام نيز از فصيح ترين و بليغ ترين خطبه هاست.
پرورش يافتگان اين خانواده حضرت زينب و زين العابدين (عليهما السلام) در خطبه هاى کوفه و شام چنان داد سخن دادند که دوست و دشمن را منقلب ساختند، بنابراين بايد تصديق کرد که نام «اميران سخن» براى اين خانواده، بسيار زيبنده است. نکته ها
1. شگفتى هاى زبان
زبانِ ظاهرى يعنى قطعه گوشتى که در دهان انسان است و کارهاى مهم وپيچيده اى بر عهده دارد و همچنين زبان فکرى به معناى قدرت بر اداى کلمات و جمله بندى ها و بيان مقاصد خويش از اين طريق، هر دو از مواهب عظيم خداوند است، لذا فلاسفه و دانشمندان فصل مميّز انسان را همان نطق (زبانى وفکر) شمرده و انسان را «حيوان ناطق» معرّفى مى کنند. درباره اين دو هرچه دقيق تر شويم عجايب بيشترى بر ما ظاهر مى شود. جالب اين که زبان تقريبآ تمام فضاى ميان دندان ها را پر کرده، هنگام غذا خوردن مواد غذايى را به سرعت به زير دندان ها مى فرستد و خودش را با مهارت به عقب مى کشد، بى آن که آسيبى ببيند.
پزشکان مى گويند: غذا چهار هضم دارد: هضم اوّل آن در دهان است که کاملا نرم مى شود و با بزاق دهان آميخته مى گردد و تغييرات فراوانى ازنظر فيزيکى وشيميايى در آن ظاهر مى شود؛ سپس روانه معده مى گردد و ما بى آن که بدانيم زبان به هنگام غذا خوردن چه نقش مهمى دارد شب و روز از آن بهره مى گيريم.
کار مهم تر زبان انسان، خلق کلمات و مقاطع حروف و کنار هم چيدن جمله ها و بيان تمام مقاصد کوچک و بزرگ و ساده و پيچيده و بسيار پيچيده است که راستى از شگفتى هاى آفرينش به شمار مى آيد.
ولى مهم اين است که همه در اين کار مهارت ندارند. مهارت در سخن گفتن مرهون عوامل متعددى است که يکى از مهم ترين آن ها تمرين مداوم است.
اعتماد به نفس و مرعوب نشدن دربرابر جمعيّت و حفظ خونسردى و تلقين موفقيّت به خويشتن، از عوامل مهم ديگر است.
حضور در مجالس اساتيد سخن و استفاده از تجربيات آن ها و نکات ظريفى که دربرابر مخاطبان خود اعمال مى کنند عامل مهم ديگرى است.
به يقين مطالعات قبلى و داشتن مايه هاى علمى به اعتماد به نفس کمک مى کند و اين که مى بينيم بعضى در مجالس مهم بهترين سخنرانى ها را ارائه مى دهند وبعضى در مجالس کوچک تر به زودى وامى مانند، ريشه هايش را بايد در وجود وعدم وجود يکى از عوامل مذکور جست وجو کرد.
حالات روحى انسان از شادى و غم، سلامت و بيمارى، آرامش و اضطراب وگرفتارى نيز در اين امر بسيار مؤثّر است.
تعبير به امتناع (خوددارى زبان از سخن گفتن) و اتّساع (گسترش و آمادگى زبان براى اين کار) در اين خطبه اشاره به همين حالات است. ابن ابى الحديد موارد جالبى را درباره کسانى که بر منبر رفتند و نتوانستند خطابه اى بخوانند و با ذکر الفاظ نامناسبى از منبر پايين آمدند از کتاب البيان والتبيين جاحظ نقل مى کند، ازجمله مى گويد:
عثمان (خليفه سوم) روزى بر منبر رفت و از سخن گفتن واماند، جمله زير را گفت و از منبر پايين آمد:
«أنْتُمْ إلى إمامٍ عادِلٍ أحْوَجْ مِنْکُمْ إلى إمامٍ خَطيبٍ؛ احتياج شما به پيشواى عادل بيش از احتياج شما به پيشواى خطيب و سخنران است» (تکيه کردن عثمان بر مسئله عدالت بسيار جالب است!).
سپس نقل مى کند: «عدّى بن أرطاة» به منبر رفت، چشمش که به مردم افتاد، از سخن بازماند، اين جمله را گفت و از منبر پايين آمد: «اَلْحَمْدُللهِِ الَّذي يُطْعِمُ هؤلاءِ وَيَسْقِيهِمْ؛ حمد و سپاس براى خداوندى است که اين حاضران را غذا مى دهد وآب مى نوشاند».
و نيز «روح بن حاتم» روزى به منبر رفت و همين که چشمش به مردم افتاد که همگى به او نگاه مى کنند و گوش به او سپرده اند، صدا زد: «سرهاى خود را پايين بيفکنيد و چشم هاى خود را ببنديد، زيرا سوار شدن بر مرکب در اوّل کار مشکل است، هنگامى که خداوند قفلى را بگشايد آسان مى شود».
نيز نقل مى کند: «مصعب بن حيّان» روزى مى خواست خطبه نکاحى بخواند ناگهان واماند و گفت: «لقَّنُوا مَوْتاکُمْ لا إلهَ إِلاَّ اللهُ؛ به مردگان خود لا اله الا الله تلقين کنيد». مادر عروس گفت: «عَجَّلَ اللهُ مَوْتَکَ أَلِهذا دَعَوْناکَ؛ خدا به زودى مرگت دهد تو را براى اين دعوت کرده بوديم؟!».
و موارد ديگرى از اين قبيل. 2. اميران سخن
آنچه امام (عليه السلام) در اين خطبه بيان فرموده، که ما امراى کلام هستيم، واقعيّتى انکارناپذير است که دوست و دشمن به آن معترف اند. بهترين دليل براى اين مطلب، آثارى است که از اين خاندان مقدس باقى مانده است؛ مانند سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) که به عنوان نهج الفصاحه منتشر شده و اين کتاب نهج البلاغه در بخش هاى سه گانه خود و دعاهايى مانند دعاى کميل و صباح که سندش به آن حضرت مى رسد و دو خطبه معروف بانوى اسلام فاطمه زهرا (عليها السلام) و همچنين دعاى عرفه که سندش به امام حسين (عليه السلام) مى رسد و خطبه هايى که خاندان آن حضرت بعد از حادثه کربلا در کوفه و شام و سپس در مدينه ايراد کردند وهمچنين دعاهاى صحيفه سجاديه و دعاهايى مانند دعاى ابوحمزه ثمالى که آن نيز سندش به امام سجاد (عليه السلام) مى رسد و امثال آن ها.
اعتراف دشمنان در اين زمينه قابل ملاحظه است. ابن ابى الحديد در جلد اوّل شرح نهج البلاغه از شخصى به نام محقن ابن ابى محقن نقل مى کند: هنگامى که او محضر على (عليه السلام) را رها کرد و به معاويه پيوست، معاويه از او پرسيد: از نزد چه کسى آمده اى؟ او براى چاپلوسى دربرابر معاويه چنين گفت: «جِئْتُکَ مِنْ عِنْدِ أَعْيَى النّاسِ؛ من از نزد ناتوان ترين اشخاص در سخن گفتن، آمده ام». معاويه گفت: «وَيْحَکَ کَيْفَ يَکُونُ أعْيَى النّاسِ فَوَاللهِ ما سَنَّ الْفَصاحَةَ لِقُرَيْشٍ غَيْرُهُ؛ واى بر تو! چگونه او را ناتوان ترين افراد مى شمارى در حالى که به خدا سوگند! اساس فصاحت را در ميان قريش کسى جز او بنا ننهاد».
نيز او از عبدالحميد کاتب که در فن نويسندگى ضرب المثل بود نقل مى کند که مى گفت: هفتاد خطبه از خطبه هاى على (عليه السلام) را حفظ کردم و پس از آن ذهن من فوق العاده جوشيد. مرحوم سيّد رضى در مقدمه جالبى که بر نهج البلاغه نوشته، مى گويد:
اميرمؤمنان على (عليه السلام) سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است، اسرار بلاغت از وى آشکار شد و قواعد و دستوراتش از او سرچشمه گرفت. با استفاده از شيوه او هر خطيب توانايى به قدرت خطابه دست يافت و از گفتار او سخنرانان ماهر يارى جستند، او در اين ميدان همچنان پيش مى رود و ديگران از او عقب مانده اند، زيرا در کلامش نشانه هايى از علم خداست و عطر و بويى از سخنان پيامبر (صلي الله عليه و آله).
همان گونه که در آغاز جلد اوّل نوشتيم، ابن ابى الحديد ذيل خطبه 221 بعد از شرح بخشى از کلام مولا (عليه السلام) درباره عالم برزخ چنين مى گويد: «اگر تمام فصحاى عرب در مجلس واحدى اجتماع کنند و اين بخش از خطبه را براى آن ها بخوانند، سزاوار است همگى براى آن سجده کنند، چنان که شعراى عرب هنگامى که شعر معروف عدى بن رقاع را که با اين جمله: «قلم اصحاب...» شروع مى شود، شنيدند (براى خدا) سجده کردند، چون از علّت آن سؤال شد، گفتند: ما محلّ سجود در شعر را مى شناسيم، آن گونه که شما محل سجود را در قرآن مى شناسيد».
* * * .
پاورقی ها
«بضعه» (به فتح باء) و «بضعه» (به کسر باء) به معناى قطعه هرچيزى است و گاه در جايى که کسى به ديگرى بسيار نزديک است، گفته مى شود: «هو بضعة منى».
الرحمن، آيات 1-4. «تنشّبت» از ريشه «نشوب» به معناى پيوستن يا فرورفتن در چيزى است. «عروق» جمع «عرق» بر وزن «صدق» به معناى اصل و ريشه هرچيزى است. «تهدّلت» از ريشه «هدل» بر وزن «جدل» به معناى سست و آويزان شدن است و به شاخه هايى که رو به پايين مى آيد و آويزان مى شود، اطلاق مى شود. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 13-14؛ البيان و التبيين، ج 2، ص 171و 172. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 153. براى شرح بيشتر در اين زمينه به کتاب سيرى در نهج البلاغه شهيد مطهرى و مقدّمه جلد اوّل شرح پيام امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) رجوع شود.
الرحمن، آيات 1-4. «تنشّبت» از ريشه «نشوب» به معناى پيوستن يا فرورفتن در چيزى است. «عروق» جمع «عرق» بر وزن «صدق» به معناى اصل و ريشه هرچيزى است. «تهدّلت» از ريشه «هدل» بر وزن «جدل» به معناى سست و آويزان شدن است و به شاخه هايى که رو به پايين مى آيد و آويزان مى شود، اطلاق مى شود. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 13-14؛ البيان و التبيين، ج 2، ص 171و 172. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 153. براى شرح بيشتر در اين زمينه به کتاب سيرى در نهج البلاغه شهيد مطهرى و مقدّمه جلد اوّل شرح پيام امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) رجوع شود.