تفسیر بخش بيست و يکم
يَا بُنَيَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ، وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ، وَ تُفْضِي بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَيْهِ، حَتَّى يَأْتِيَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ، وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ، وَ لايَأْتِيَکَ بَغْتَةً فَيَبْهَرَکَ. وَ إِيَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِ الدُّنْيَا إِلَيْهَا، وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَيْهَا، فَقَدْ نَبَّأَکَ اللهُ عَنْهَا، وَ نَعَتْ هِيَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا، وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِيهَا، فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلابٌ عَاوِيَةٌ، وَ سِبَاعٌ ضَارِيَةٌ، يَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، وَ يَأْکُلُ عَزِيزُهَا ذَلِيلَهَا، وَ يَقْهَرُ کَبِيرُهَا صَغِيرَهَا. نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ، وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ، قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا، رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا. سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ، لَيْسَ لَهَا رَاعٍ يُقِيمُهَا، وَ لا مُسِيمٌ يُسِيمُهَا. سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْيَا طَرِيقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى، فَتَاهُوا فِي حَيْرَتِهَا، وَ غَرِقُوا فِي نِعْمَتِهَا وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً، فَلَعِبَتْ بِهِمْ لَعِبُوا بِهَا، وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا.
ترجمه
شرح و تفسیر
امام (عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه اش به فرزند خود هشدار مى دهد و تأکيد مى کندکه به يادمرگ و آماده استقبال از آن باشد و فريب کارهاى دنياپرستان را نخورد.
نخست مى فرمايد: «پسرم! بسيار به ياد مرگ باش و به ياد آنچه به سوى آن مى روى و پس از مرگ در آن قرار مى گيرى، به گونه اى که هرگاه مرگ به سراغ تو آيد تو خود را (از هر نظر) آماده ساخته و دامن همت را در برابر آن به کمر بسته باشى. نکند ناگهان بر تو وارد شود و مغلوبت سازد»؛ (يَا بُنَيَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ، وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ، وَ تُفْضِي بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَيْهِ، حَتَّى يَأْتِيَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ، وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ، وَ لا يَأْتِيَکَ بَغْتَةً فَيَبْهَرَکَ).
اين واقعيّتى روشن است که غالب مردم از آن غافل اند. همه مى دانند که براى عمر انسان تاريخ معينى در ظاهر تعيين نشده و هر لحظه و هر زمان براثر حوادث بيرونى، فردى يا جمعى يا حوادث درونى (بيمارى هاى ناگهانى) ممکن است انسان از دنيا چشم بپوشد، ولى از آن غافل مى شوند. گاه در لحظاتى که در مجالس يادبود عزيزان ازدست رفته شرکت مى کنند، به فکر فرو مى روند و شايد تصميماتى جهت آمادگى براى اين سفر مى گيرند؛ ولى از مجلس که خارج شدند به دست فراموشى مى سپارند.
امام (عليه السلام) در اين جا تأکيد مى فرمايد که اين واقعيّت عينى و قطعى را فراموش مکن و براى استقبال از مرگ آماده باش و بترس از اين که غافلگير شوى و بدون آمادگى چشم از جهان فرو بندى.
در خطبه 114 نيز خوانديم: «فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَةَ الأَجَلِ؛ به انجام اعمال صالح مبادرت ورزيد و از فرارسيدن ناگهانى پايان عمر بترسيد».
در ديوان منسوب به اميرمؤمنان على (عليه السلام) نيز اشعار پرمعنايى در اين باره آمده است از جمله:
يا مَنْ بِدُنْياهُ اشْتَغَلَ *** قَدْ غَرَّهُ طُولُ الأَمَلِ
اَلْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً *** وَ الْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ «اى کسى که سرگرم دنيايى و آرزوهاى دراز تو را فريفته، بدان که مرگ ناگهان فرامى رسد و قبر نگهدارنده اعمال توست».
سپس امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن هشدار ديگرى به فرزندش مى دهد که فريب کارهاى دنياپرستان را نخورد که آن ها همچون حيوانات درّنده اند؛ مى فرمايد: «و سخت بر حذر باش که دلبستگى ها و علاقه شديد دنياپرستان به دنيا و حمله حريصانه آن ها به دنيا، تو را نفريبد و مغرور نسازد»؛ (وَ إِيَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِ الدُّنْيَا إِلَيْهَا، وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَيْهَا).
آن گاه به ذکر دو دليل براى اين سخن پرداخته، مى فرمايد: «زيرا خداوند تو را از وضع دنيا آگاه کرده و نيز دنيا خودش از فنا و زوالش خبر داده و بدى هايش را براى تو آشکار ساخته است»؛ (فَقَدْ نَبَّأَکَ اللهُ عَنْهَا وَ نَعَتْ هِيَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا، تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِيهَا).
آيات متعدّدى در قرآن مجيد درباره بى اعتبارى دنيا ديده مى شود از جمله: (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْياکَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ کانَ اللهُ عَلى کُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِراً)؛ (اى پيامبر!) زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه کن که از آسمان فرو مى فرستيم و به وسيله آن گياهان زمين (سرسبز مى شود و) در هم فرو مى رود. اما (بعد از مدتى) مى خشکد به گونه اى که بادها آن را به هر سو پراکنده مى کنند؛ و خداوند بر هرچيز تواناست». اين مثال براى کسانى است که مراحل مختلف عمر خود (کودکى و جوانى و پيرى) را طى مى کنند؛ ولى بسيارند کسانى که چنين امرى نصيبشان نمى شود و در مراحل ابتدايى يا ميانى به دلايل مختلفى چشم از جهان برمى بندند.
اين که مى فرمايد: دنيا ناپايدارى و بى اعتبارى خود را براى تو شرح داده است، منظور به زبان حال است که تعبير گوياى آن در کلام ديگرى از امام (عليه السلام) آمده است، آن گاه که ديد، انسان غافل يا رياکارى به مذمت دنيا پرداخته و از فريبندگى دنياسخن مى گويد، فرمود: «أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا... مَتَى غَرَّتْکَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَى؛ اى کسى که دنيا را نکوهش مى کنى و خودت فريفته دنيا شده اى و اباطيل دنيا تو را فريفته است! چه زمانى دنيا تو را فريب داده است (و با چه چيزى)؟ آيا با استخوان هاى پوسيده پدرانت در زير خاک و يا خوابگاه مادرانت (در درون قبرها)؟».
به گفته شاعر عرب:
هِيَ الدُّنْيا تَقُولُ لِمَنْ عَلَيْها *** حَذارِ حَذارِ مِنْ بَطْشي وَ فَتْکي
فَلا يَغْرُرُکُمْ حُسْنُ ابْتِسامي *** فَقُولي مُضْحِکٌ وَ الْفِعْلُ مُبْکي
«دنيا با صراحت و آشکارا به اهلش مى گويد: برحذر باشيد برحذر باشيد از حمله و مرگ غافلگيرانه من.
تبسم هاى طولانى من شما را نفريبد، سخنانم خنده آور است و اعمالم گريه آور».
آرى، زرق و برق دنيا نشاط آور است؛ ولى هنگامى که به عمق آن دگرگونى ها، بى وفايى ها و ناپايدارى هاى آن بينديشيم چيزى جز گريه نخواهد داشت.
آن گاه امام (عليه السلام) در يک تقسيم بندى حساب شده، اهل دنيا را به چهار گروه تقسيم مى کند، مى فرمايد: «جز اين نيست که دنياپرستان همچون سگ هايى هستند که پيوسته پارس مى کنند (و براى تصاحب جيفه اى بر سر يکديگر فرياد مى کشند) يا درّندگانى که درپى دريدن يکديگرند، در برابر يکديگر مى غرند، و زوزه مى کشند، زورمندان، ضعيفان را مى خورند و بزرگ ترها کوچک ترها را مغلوب مى سازند يا همچون چهارپايانى هستند که دست و پايشان (به وسيله مستکبران) بسته شده (و بردگان سرسپرده آن هايند) و گروه ديگرى همچون حيواناتى هستند رها شده در بيابان (شهوات)»؛ (فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلابٌ عَاوِيَةٌ، وَ سِبَاعٌ ضَارِيَةٌ، يَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، وَ يَأْکُلُ عَزِيزُهَا ذَلِيلَهَا، وَ يَقْهَرُ کَبِيرُهَا صَغِيرَهَا، نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ، وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ{6}).
به راستى تقسيمى است بسيار جالب و دقيق، زيرا:
گروهى از مردم دنيا همچون سگانى هستند که کنار جيفه اى آمده اند و هرکدام سعى مى کند جيفه را در اختيار خود بگيرد، پيوسته بر ديگرى فرياد مى زند و با فريادش مى خواهد او را از جيفه دور کند. نمونه روشن آن همان ثروتمندانِ از خدا بى خبرى هستند که پيوسته سعى مى کنند ثروت بيشترى را تصاحب کرده و ديگران را از آن دور سازند؛ گاه بر سر آن ها فرياد مى کشند گاه به دادگاه ها متوسل مى شوند و از طريق وکلاى مزدور و پرونده سازى به تملک اموال ديگران مى پردازند. در ميان دولت ها نيز گاه چنين رقابت هايى وجود دارد که از طريق جنگ سرد و تبليغات پرحجم دروغين سعى مى کنند بازارهاى مصرف دنيا را در اختيار خود بگيرند.
گروهى از مردم دنيا که نمونه آن در عصر ما دولت هاى نيرومند و زورگو هستند (يا ثروتمندانى که از آن ها پشتيبانى مى کنند) پيوسته در رقابتى ناسالم تلاش و کوشش مى کنند که منابع ثروت را از چنگال يکديگر بربايند و براى رسيدن به مقصود خود گاه جنگ هاى خونينى به راه مى اندازند که در آن، هزاران انسان بى گناه به خاک و خون کشيده مى شوند و شهرها و آبادى ها ويران مى گردند. آرى، اين گرگانِ خون خوار بر سر جيفه دنيا پيوسته مى غرند و زوزه مى کشند و آن ها که نيرومندترند ضعيفان را پايمال مى کنند و آن ها که بزرگ ترند کوچک ترها را نابود مى سازند.
بنابراين، گروه سوم، گروه بى دست و پايى هستند که براى تحصيل متاع دنيا به هر ذلتى تن در مى دهند و اسير و برده جهان خواران مى شوند در حالى که گروه چهارم همچون حيوانات سرکشى هستند که در بيابان به هر سو مى روند و به تعبير امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن: «عقل خود را گم کرده (و راه هاى صحيح را از دست داده اند) و در طرق مجهول و نامعلوم گام گذاشته اند. آن ها همچون حيواناتى هستند که در وادى پر از آفتى رها شده و در سرزمين ناهموارى به راه افتاده اند»؛ (قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا، وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ).
سپس مى افزايد: «نه چوپانى دارند که آن ها را به راه صحيح هدايت کند و نه کسى که آن ها را به چراگاه مناسبى برساند. (در حالى که) دنيا آنان را در طريق نابينايى به راه انداخته و چشم هايشان را از ديدن نشانه هاى هدايت برگرفته است، در نتيجه در وادى حيرت سرگردان شده و در نعمت ها و زرق و برق هاى دنيا غرق شده اند، دنيا را به عنوان معبود خود برگزيده اند و دنيا نيز آن ها را به بازى گرفته است و آن ها هم به بازى با دنيا سرگرم شده اند و ماوراى آن را به فراموشى سپرده اند»؛ (لَيْسَ لَهَا رَاعٍ يُقِيمُهَا، وَ لا مُسِيمٌ يُسِيمُهَا، سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْيَا طَرِيقَ الْعَمَى، وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى فَتَاهُوا فِي حَيْرَتِهَا، وَ غَرِقُوا فِي نِعْمَتِهَا، اتَّخَذُوهَا رَبّاً، فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا، وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا).
اين ها همان گروهى هستند که در هر زمان به ويژه در دنياى امروز وجود دارند؛ جهان را جولانگاه خود قرار داده و همه جا را به فساد مى کشند؛ علاقه بى حد و حصر به مال و ثروت و جاه و مقام، چشم آن ها را از ديدن حقايق کور کرده و گوش آن ها را از شنيدن سخن حق کر کرده است. غرق نعمت هاى مادى و زر و زيور، و عابدان درهم و دينارند و براى به دست آوردن دنيا گاه آتش جنگ به پا مى کنند و گاه سلاح هاى کشتار جمعى ساخته و به قيمت گزاف در اختيار اين و آن قرار مى دهند و آن ها را به جان هم مى اندازند. دنيا بازيچه آن هاست و آن ها هم بازيچه دنيا و به همين دليل، خدا و روز حساب و برنامه هاى آخرت را به کلى فراموش کرده اند.
امام (عليه السلام) به فرزند دلبندش هشدار مى دهد که خود را از اين چهار گروه دور دارد. نه فقط فرزند امام (عليه السلام) بلکه همه انسان ها مخاطب کلام اويند.
«عقول» در جمله «قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا» جمع عقل به معناى خِرَد است؛ ولى بعضى آن را جمع عقال (پاى بند شتران) دانسته اند که مفهوم جمله چنين مى شود: آن ها پاى بندهاى خود را گم کرده اند و به همين دليل در بيابان زندگى سرگردان اند؛ ولى با توجّه به جمله بعد: «وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا» معناى اوّل مناسب تر است. اضافه بر اين، جمع عقال «عقل» نيست، بلکه «عُقل» (بر وزن قفل) و «عُقُل» (بر وزن دهل) است.
به هر حال تقسيمى که امام (عليه السلام) براى اصناف دنياپرستان و گروه هاى مختلف آن بيان فرموده، تقسيم بسيار جالبى است که انسان را براى تشخيص آن ها و دورى از آن ها بيدار و آگاه مى سازد:
1. غوغاگران و صاحبان رسانه هاى گمراه کننده.
2. درّندگانى که براى به دست آوردن منابع دنيا با هم در نبردند.
3. بردگانى که براى رسيدن به مال و مقام، به هر ذلتى تن مى دهند.
4. هوسرانان و عيّاشان که عقل را رها کرده و در بيابان زندگى سرگردان اند؛ خداى آن ها زر و سيم و هدفشان عيش و نوش است. .
پاورقی ها
«ازر» در اصل از «اِزار» به معناى لباس، مخصوصآ لباسى که بند آن به کمر بسته مى شود، گرفته شده و به همين مناسبت به قوت و قدرت اطلاق مى گردد. «يبهر» از ريشه «بهر» بر وزن «بحر» به معناى غلبه کردن و مبهوت ساختن گرفته شده است. ديوان اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ص 312. «اِخلاد» از ريشه «خُلد» و «خلود» به معناى سکونت مستمر در يک جا گرفته شده و «اِخْلادِ إلَى الأَرْضِ» به معناى چسبيدن به زمين و «اِخْلادِ اِلَى الدُّنْيا» به معناى چسبيدن به امر دنياست. «تکالب» به معناى حمله کردن براى به دست آوردن چيزى است و در اصل از واژه «کلب» به معناى سگ گرفته شده است. «نعت» از ريشه «نعى» بر وزن «سعى» به معناى خبر مرگ کسى را دادن است. کهف، آيه 45. نهج البلاغه، حکمت 131. ارشاد القلوب، ج 1، ص 21. «عاوِيَة» به معناى سگ هايى است که فرياد مى کشند و پارس مى کنند. «ضارِيَة» به معناى درنده است و از ريشه «ضرو» بر وزن «ضرب» به معناى درنده خويى گرفته شده است. «يَهِرّ» از ريشه «هرير» به معناى زوزه کشيدن است. «نعَم» به معناى چهارپاست؛ ولى غالبآ به شتر اطلاق مى شود (اين واژه گاه معناى مفرد دارد و گاه به معناى جمعى استعمال مى شود که در اين صورت شتر و گاو و گوسفندان را شامل مى شود). «مُعَقّلةِ» به معناى بسته شدن با عقال است. عقال، طناب مخصوصى است که زانوى شتر را با آن مى بندند. «مُهْمَلَة» يعنى رها شده و در اين جا به معناى حيوان رها شده است. «سُرُوح» جمع «سرح» بر وزن «شرح» به معناى حيوانى است که آن را در بيابان براى چريدن، آزاد مى گذارند. «عاهة» به معناى آفت است. «وَعْث» به معناى شن زار است که با کندى مى توان در آن حرکت کرد. «مُسيم» به معناى کسى است که حيوانات را به چرا مى برد. از ريشه «سوْم» بر وزن «صوم» به معناى چريدن گرفته شده است. «تاهوا» از ريشه «تيه» به معناى سرگردانى گرفته شده است.