تفسیر بخش نهم

وَلا يَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ! وَأَلْزِمْ کُلّاً مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْيَکُنْ مِنْکَ فِي ذَلِکَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِکَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِيلاً. وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاوُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاوُکَ عِنْدَهُ. وَلا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ. وَلا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِنْ مَاضِي تِلْکَ السُّنَنِ، فَيَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَيْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا. وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلادِکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.

ترجمه
هرگز نبايد افراد نيکوکار و بدکار در نظرت يکسان باشند، زيرا اين کار سبب مى شود نيکوکاران به نيکى ها بى رغبت شوند و بدکاران به اعمال بد تشويق گردند؛ بنابراين هر يک از اين ها را مطابق آنچه براى خود خواسته اند پاداش ده. بدان که هيچ وسيله اى براى جلب اعتماد والى به (وفادارىِ) رعيت بهتر از احسان به آن ها و سبک کردن هزينه ها براى آنان و عدم اجبارشان به کارى که وظيفه ندارند نيست، بنابراين در اين راه آن قدر بکوش تا به وفادارى رعايا به خود خوش بين شوى، زيرا اين خوش بينى، خستگى و رنج فراوانى را از تو دور مى سازد و سزاوارترين کسى که مى تواند مورد حسن ظن تو قرار گيرد آن کس است که تو بهتر به او خدمت کرده اى و (به عکس) آن کس که مورد بدرفتارى تو واقع شده است سزاوارترين کسى است که بايد به او بدبين باشى.
هرگز سنّت مفيد و پسنديده اى را که پيشگامان اين امت به آن عمل کرده اند و ملت اسلام با آن الفت گرفته و امور رعيت به وسيله آن اصلاح شده مشکن و هرگز سنّت و روشى را که به چيزى از سنّت هاى (حسنه) گذشته زيان وارد مى سازد ايجاد مکن که اجر آن سنّت ها براى کسى خواهد بود که آن را برقرار کرده و گناهش بر توست که چيزى از آن را نقض کرده اى. با دانشمندان، زياد به گفت وگو بنشين و با انديشمندان نيز بسيار به بحث بپرداز، درباره امورى که به وسيله آن، امور بلاد تو اصلاح مى شود و آنچه راکه پيش از تو باعث پيشرفت کار مردم بوده است برپا مى دارد.
شرح و تفسیر
سنت هاى حسنه را احيا کن
امام (عليه السلام) در اين بخش از عهدنامه به چند امر مهم ديگر توصيه مى کند:
نخست بر دادن پاداش نيکوکاران و کيفر بدکاران تأکيد مى ورزد، مى فرمايد: «هرگز نبايد افراد نيکوکار و بدکار در نظرت يکسان باشند، زيرا اين کار سبب مى شود نيکوکاران به نيکى ها بى رغبت و بدکاران به اعمال بد تشويق گردند، بنابراين هر يک از اين ها را مطابق آنچه براى خود خواسته اند پاداش ده»؛ (وَلا يَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ وَأَلْزِمْ کُلّاً مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ). آنچه امام (عليه السلام) در اين دستور بيان کرده يکى از اصول مهم مديريت است؛ از مديريت جهان بشرى توسط خداوند و پيامبران گرفته تا مديريت يک خانواده توسط پدر.
قرآن مجيد به پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور بشارت و انذار مى دهد و او را «مبشر» و «نذير» مى نامد. همچنين خداوند وعده بهشت را به صالحان و دوزخ را به بدکاران داده است.
اين اصل در تمام اقوام با تمام اختلافاتى که در عقايد و فرهنگ و حکومت دارند تحت عنوان تشويق و تنبيه، سارى و جارى است. دليل آن روشن است، زيرا ادامه نيکوکارى انگيزه مى خواهد و بازايستادن از کار خلاف نيز انگيزه اى مى طلبد. ممکن است انگيزه هاى معنوى و اعتقادات دينى در اين زمينه آثار مطلوبى داشته باشند، ولى اين انگيزه ها در همه نيست به علاوه اگر مسأله پاداش و کيفر نباشد آن انگيزه ها نيز سست مى شود.
جمله «وَأَلْزِمْ کُلّاً...» اشاره لطيفى به اين نکته است که وقتى آن ها چيزى را براى خود بپسندند دليلى ندارد که حاکم، آن را به آنان ندهد. نيکوکار پاداش را براى خود پسنديده و بدکار کيفر را، بنابراين خواسته خودش را بايد به او داد.
از اين بالاتر، پاداش نيکوکار انگيزه اى براى ترک عمل بدکار و کيفر بدکار انگيزه اى براى ادامه کار نيکوکار مى شود همان گونه که امام (عليه السلام) در عبارت زيباى ديگرى در نهج البلاغه فرموده است: «اُزْجُرِ الْمُسِيءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ؛ بدکار را به واسطه پاداش نيکوکاران مجازات کنيد».
اشاره به اين که وقتى بدکار خود را از پاداش هاى مادى و معنوى نيکوکاران محروم مى بيند تنبيه مى شود و بر سر عقل مى آيد و چه بسا از کار خود توبه کند و بازايستد. آن گاه امام (عليه السلام) در دومين دستور، بهترين وسيله جلب حسن ظن و محبّت رعايا را براى او تبيين مى کند، مى فرمايد: «بدان که هيچ وسيله اى براى جلب اعتماد والى به (وفادارىِ) رعيت بهتر از احسان به آن ها و سبک کردن هزينه ها براى آنان و عدم اجبارشان به کارى که وظيفه ندارند نيست»؛ (وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ).
جمله «مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ» را با توجّه به اين که «قِبَل» گاه به معناى «نزد» و گاه به معناى «قدرت» مى آيد، مى توان چنين معنا کرد: چيزى که نزد آن ها (و بر عهده آن ها) نيست يا چيزى که در طاقت و توان آن ها نيست.
اين حقيقتى است که تجربه بارها نشان داده است که اگر والى به فکر رعايا باشد و زمامداران هزينه ها را براى آنان سبک کنند و امورى را که از وظايف آن ها نيست يا قدرت انجام آن را ندارند از آن ها نخواهند رابطه عاطفى قوى و محکمى در ميان آن ها برقرار خواهد شد؛ رابطه اى که حمايت آن ها را از زمامدار، در حوادث مشکل و پيچيده تأمين مى کند.
اين نکته نيز حائز اهمّيّت است که امام (عليه السلام) سخن از عوامل حسن ظن زمامدار به رعايا به ميان آورده، نه حسن ظن رعايا به زمامدار، در حالى که تصور بر اين است که در اين گونه موارد تعبير اوّل مناسب تر است؛ ولى منظور امام (عليه السلام) اين است که آن قدر زمامدار به رعايا خوبى کند که به وفادارى آن ها به خود مطمئن گردد.
به همين دليل در ادامه اين سخن مى فرمايد: «بنابراين در اين راه آن قدر بکوش تا به وفادارى رعايا به خود خوش بين شوى، زيرا اين خوش بينى، خستگى و رنج فراوانى را از تو دور مى سازد»؛ (فَلْيَکُنْ مِنْکَ فِي ذَلِکَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِکَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِيلاً).
روشن است که هرگاه زمامدار به رعيت خود سوءظن داشته باشد، هميشه احتمال مى دهد شورشى بر ضد او برپا شود و يا به او خيانت کنند يا توطئه اى عليه او بچينند و اين به طور دائم فکر او را ناراحت خواهد ساخت؛ اما هنگامى که از وفادارى آن ها مطمئن باشد، با آرامش خاطر مى تواند به نظم امور و عمران و آبادى و دفع شر دشمنان بپردازد.
آن گاه امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن همين توصيه را با تعبير زيباى ديگرى بيان مى دارد، مى فرمايد: «و سزاوارترين کسى که مى تواند مورد حسن ظن تو قرار گيرد آن کس است که تو بهتر به او خدمت کرده اى و (به عکس) آن کس که مورد بدرفتارى تو واقع شده است سزاوارترين کسى است که بايد به او بدبين باشى»؛ (وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاوُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاوُکَ عِنْدَهُ).
اشاره به اين که همان گونه که نيکى کردن سبب حسن ظن است هر قدر بيشتر نيکى کنى، حسن ظن بيشترى فراهم مى شود و همان گونه که بدى کردن سبب سوءظن مى شود هرقدر بدى بيشتر باشد، سوءظن هم بيشتر است.
در کتاب عيون الاخبار ابن قتيبة آمده است که ابن عباس مى گفت: به هرکس نيکى کردم فضاى ميان من واو روشن شد وبه هرکس بدى کردم فضاى ميان من و او تاريک گشت.
در ضمن مى توان از اين سخن نتيجه گرفت که اگر کسانى به هر دليل مورد مجازات و مؤاخذه قرار گرفتند، زمامدار و والى بايد از آن ها برحذر باشد واز حسن ظن به آن ها بپرهيزد.
آن گاه امام (عليه السلام) در ادامه سخن به نکته مهم ديگرى مى پردازد و آن اين که مالک اشتر را از شکستن سنّت هاى صالح برحذر مى دارد، مى فرمايد: «هرگز سنّت مفيد و پسنديده اى را که پيشگامان اين امت به آن عمل کرده اند و ملت اسلام با آن الفت گرفته و امور رعيت به وسيله آن اصلاح شده مشکن»؛ (وَلا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ).
سنّت در دو معنا به کار مى رود: گاه به معناى عادات و روش هايى است که از گذشتگان و پيشينيان به يادگار مانده و بر دو قسم است: حسنه و سيئه. همان گونه که در روايت معروف پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آمده است: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً عَمِلَ بِها مَنْ بَعْدَهُ کانَ لَهُ أجْرُهُ وَمِثْلُ أُجُورِهِمْ مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَعَمِلَ بِها بَعْدَهُ کانَ عَلَيْهِ وِزْرُهُ وَمِثْلُ أوْزارِهِمْ مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أوْزارِهِمْ شَيْئاً؛ کسى که سنّت نيکى را پايه گذارى کند و بعد از وى به آن عمل شود اجر آن را مى برد و پاداشى همانند پاداش کسانى که به آن عمل کرده اند نيز براى او خواهد بود بى آن که چيزى از پاداش آن ها کم شود و کسى که سنّت بدى را پايه گذارى کند و بعد از او به آن عمل شود گناه آن برايش نوشته مى شود و گناهى همانند گناه کسانى که به آن عمل کرده اند نيز براى او خواهد بود بى آن که از گناهان آن ها چيزى کاسته شود». معناى دوم سنّت سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و فعل و تقرير اوست و کلام امام (عليه السلام) در اين جا ناظر به معناى اوّل است (به قرينه جمله: وَلا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ...) مثلاً شخصى يا گروهى هفته اى از سال را به عنوان هفته نيکوکارى يا اکرام يتيمان يا پاک سازى مساجد يا کاشتن انواع درختان قرار مى دهند بى آن که آن را به شرع نسبت دهند. اين سنّت صالح باقى مى ماند و افرادى به آن عمل مى کنند و در پرتو آن کارهاى نيکى صورت مى گيرد. امام (عليه السلام) به مالک اشتر دستور مى دهد که هرگز اين گونه سنّت ها را نشکند و بگذارد مردم به آن عمل کنند و از برکاتش بهره مند شوند.
البته اگر سنّت هاى فاسد و مفسدى باشد؛ مانند آنچه در زمان جاهليت وجود داشت ازجمله انتقام جويى ها و زنده به گور کردن دختران و امثال آن، بايد با اين گونه سنّت هاى خرافى و غلط و غير انسانى مبارزه کرد.
تاريخ اسلام نيز نشان مى دهد که پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) سنّت هاى صالح پيشين را هرگز نشکست، بلکه آن ها را تأييد فرمود. مانند سنّت هايى که از عبدالمطلب به يادگار مانده بود؛ ولى با سنّت هاى زشت و خرافى سخت مبارزه کرد.
سپس امام (عليه السلام) همين مطلب را به صورت ديگرى بيان مى کند، مى فرمايد : «و هرگز سنّت و روشى را که به چيزى از سنّت هاى (حسنه) گذشته زيان وارد مى سازد ايجاد مکن که اجر آن سنّت ها براى کسى خواهد بود که آن را برقرار کرده و گناهش بر توست که چيزى از آن را نقض کرده اى»؛ (وَلا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِنْ مَاضِي تِلْکَ السُّنَنِ، فَيَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَيْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا).
درواقع امام (عليه السلام) مى فرمايد: سنّت هاى صالح پيشين را نه مستقيماً بشکن و نه مزاحمتى براى آن ها ايجاد کن که آن را بشکند، بلکه بايد در حفظ آن سنّت ها بکوشى تا مردم به سبب پيروى از آن بهره مند گردند.
درباره اهمّيّت سنّت هاى حسنه و فرق آن با بدعت ها و همچنين سنّت هاى سيئه و آثار آن در جوامع انسانى، در پايان همين بحث سخن خواهيم گفت. سپس امام (عليه السلام) در آخرين توصيه در اين بخش از عهدنامه به مالک دستور مى دهد که همواره در کنار علما و حکما باشد، مى فرمايد: «و با دانشمندان، زياد به گفت و گو بنشين و با انديشمندان نيز بسيار به بحث بپرداز، درباره امورى که به وسيله آن، امور بلاد تو اصلاح مى شود و آنچه را که پيش از تو باعث پيشرفت کار مردم بوده است برپا مى دارد»؛ (وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلادِکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ).
درواقع امام (عليه السلام) در اين قسمت از وصاياى خود، به مالک توصيه مى کند همواره سطح آموزش خود را در احکام و موضوعات بالا ببرد، با علما و دانشمندان پيوسته به گفت وگو بنشيند تا با احکام الهى و اصول کشوردارى آشناتر گردد و با انديشمندان پيوسته بحث کند تا از تجارب آن ها در تشخيص موضوعات مهم بهره گيرد و هنگامى که آگاهى زمامدار از اين دو بخش افزايش پيدا کند، امر بلاد اصلاح مى شود و سنّت هاى حسنه پيشين همچنان باقى و برقرار مى ماند.
مرحوم کلينى در جلد اوّل اصول کافى بابى با عنوان «بابُ مُجالَسَةِ الْعُلَماءِ وَصُحْبَتِهِمْ» آورده و ازجمله روايات باب اين است:
امام صادق (عليه السلام) در حديثى فرمود: «لَمَجْلِسٌ أَجْلِسُهُ إِلَى مَنْ أَثِقُ بِهِ أَوْثَقُ فِي نَفْسِي مِنْ عَمَلِ سَنَةٍ؛ مجلسى که در آن در کنار شخص مورد اطمينانى بنشينم (واز او علم و دانشى فراگيرم) در دل من اطمينان بخش تر از آن است که يک سال اعمال صالح انجام دهم». در حديث ديگرى از لقمان نقل مى کند که به فرزندش نصيحت کرد: «فرزندم مجالس را با دقت انتخاب کن. هرگاه ديدى گروهى به ياد خداوند بزرگ مشغول اند با آن ها همنشين شو؛ اگر عالم باشى علمت در آن جا تو را سود مى بخشد واگر جاهل باشى به تو تعليم مى دهند و چه بسا خداوند رحمت خود را بر آن ها نازل کند و تو را همراه آنان مشمول نعمت سازد و هرگاه جمعى را ديدى که به ياد خدا نيستند با آن ها مجالست مکن، زيرا اگر عالم باشى علمت در آن جا به تو سودى نمى بخشد و اگر جاهل باشى بر جهلت مى افزايند و چه بسا خداوند عقوبتى بر آنان نازل کند و تو را با آن ها همراه سازد.
امام زين العابدين (عليه السلام) در دعاى معروف ابوحمزه ثمالى هنگامى که عوامل سلب توفيق را برمى شمرد مى فرمايد: «أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي؛ شايد تو مرا در مجالس علما نيافتى و دست از يارى من برداشته اى».
ازجمله برکات همنشينى و گفت وگو با دانشمندان اين است که انسان علوم و دانش خود را از ياد نمى برد و اگر چيزى نمى داند به او مى آموزند همان گونه که اميرمؤمنان (عليه السلام) در يکى ديگر از سخنانش مى فرمايد: «مَنْ أکْثَرَ مُدارَسَةَ الْعِلْمِ لَمْ يَنْسَ ما عَلِمَ وَاسْتَفْادَ ما لَمْ يَعْلَمْ». نکته
سرچشمه پيدايش سنّت ها
واژه «سنّت» در اصل از ماده «سنّ» (بر وزن فن) به معناى جارى ساختن آب بر صورت گرفته شده و سپس به هر امرى که سريان و جريان پيدا کند سنّت اطلاق شده است وبه تمام عادات وآداب خوب يا بدى که ازسوى شخص يا گروهى در جامعه به جريان مى افتد سنّت گفته مى شود وبه همين دليل آن را به سنّت هاى حسنه و سيئه تقسيم کرده اند؛ مثلاً ايجاد برنامه مستمر هر ساله اى جهت نوازش يتيمان يا ايجاد صلح در ميان افرادى که با هم اختلاف دارند سنّت حسنه محسوب مى شود و برنامه هايى مانند زنده به گور کردن دختران و يا در عصر ما استفاده از مواد محترقه و منفجره در چهارشنبه آخر سال سنّت سيئه است.
در روايات اسلامى بحث هاى فراوانى درباره کسانى که سنّت حسنه يا سنّت سيئه مى گذارند آمده است که نمونه آن را در بحث هاى گذشته مطالعه کرديد. مخصوصآ در اين روايات تأکيد شده است: کسى که سنّت حسنه اى بگذارد به تعداد کسانى که به آن عمل مى کنند ازسوى خداوند به او اجر و پاداش داده خواهد شد بى آن که از ثواب آن ها چيزى کاسته شود وآن ها که سنّت سيئه مى گذارند به تعداد کسانى که به آن عمل مى کنند وزر و گناه در نامه اعمال آن ها نوشته مى شود بى آن که چيزى از گناهان آن ها کم شود واين درواقع از مسأله تسبيب وتعاون بر خير وشر سرچشمه مى گيرد، زيرا مى دانيم که گاه انسان عملى را بالمباشره انجام مى دهد و گاه بالتسبيب و ايجاد سنّت خوب و بد نوعى تسبيب است.
البته مسأله سنّت هاى اجتماعى ارتباطى به بدعت ندارد آن گونه که بعضى از وهابيون کوته فکر مى پندارند، زيرا بدعت چيزى است که به شارع مقدس وقرآن و سنّت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) نسبت داده شود در حالى که جزء آن نباشد؛ ولى سنّت، نوعى بدعت عرفى و اجتماعى است که بدون اسناد به شرع مقدس گذاشته مى شود که اگر در مسير اهداف شرع باشد (مانند نوازش يتيمان و کمک به محرومان) سنّت حسنه محسوب مى شود و مطلوب است واگر بر ضد آن باشد (مانند زنده به گور کردن دختران که از سنّت هاى جاهلى بود) سنّت سيئه و نامطلوب است. از اين جا روشن مى شود، اين که وهابى هاى متعصب با امورى مانند جشن ميلاد پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) يا برگزارى مراسم تعزيه براى اموات و گذشتگان مخالفت مى کنند از سوء فهم آن هاست که سنّت را با بدعت اشتباه مى گيرند در حالى که روايات مربوط به سنّت حسنه و سيئه را خودشان در کتاب ها آورده اند.

* * * .
پاورقی ها
«تَدْريب» به معناى عادت دادن کسى به چيزى است و در اين جا مى تواند معناى تشويق را داشته باشد در مقابل «تزهيد» که در اين جا به معناى دلسرد ساختن است.
نهج البلاغه، حکمت 177. هرچند بعضى معتقدند «قِبَل» اگر اضافه به ضمير شود حتماً به معناى نزد است و اگر جدا استعمال شود به معناى قدرت و توان است. «نَصَب» به معناى رنج و تعب است از ريشه «نَصْب» بر وزن «نصر» به معناى ثابت قرار دادن گرفته شده است؛ مثلاً هنگامى که نيزه را بر زمين مى کوبند و جاى آن را محکم مى سازند، نصب گفته مى شود و از آن جا که رنج و تعب انسان را از کار متوقف مى سازد، اين واژه بر آن اطلاق شده است و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) را به اين دليل ناصبى مى گويند که گويى پرچم عداوت برافراشته اند. «بَلاء» معناى اصلى آن آزمايش کردن است که گاه به وسيله نعمت ها و گاه به وسيله مصائب صورت مى گيرد و به همين علت بلاء گاه به معناى نعمت و گاه به معناى مصيبت آمده است و در جمله بالا به هر دو معنا ـ به عنوان حسن بلاء و سوء بلاء ـ استعمال شده است (اين واژه از ريشه «بَلى يَبْلُو» است). عيون الاخبار، ج 3، ص 196، طبق نقل شرح بهج الصباغة (شوشترى)، ج 8، ص 519. «صُدُور» در اين جا به معناى پيشگامان و صدر نشينان و مسلمانان صدر اسلام است. کنزالعمال، ج 15، ص 780، ح 43079. شبيه اين حديث در منابع شيعه از امامان معصوم (عليهم السلام) به طرق مختلف و با تعبيرات متفاوت نقل شده است. به بحارالانوار، ج 68، ص 257 و 258 مراجعه شود. «مُناقَشَة» از ريشه «نقش» در اصل به معناى بيرون کشيدن خار از بدن به وسيله منقاش است سپس به هرگونه بحث دقيق و حساب رسى کامل اطلاق شده است، بنابراين مناقشه حکما به معناى بحث دقيق با دانشمندان است. کافى، ج 1، باب مجالسة العلماء، ص 39، ح 5. کافى، ح 1، باب مجالسة العلماءِ، ص 39. مصباح المتهجد، ج 2، ص 588. غررالحکم، ح 271. سنن الکبرى بيهقى، ج 4، ص 176 و مسند احمد، ج 4، ص 362.