تفسیر بخش هفدهم

وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِي صَلاحِهِ وَصَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلا صَلاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلاَّ بِهِمْ، لِأَنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَأَهْلِهِ. وَلْيَکُنْ نَظَرُکَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِي اسْتِجْلابِ الْخَرَاجِ، لِأَنَّ ذَلِکَ لا يُدْرَکُ إِلاَّ بِالْعِمَارَةِ؛ وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلادَ، وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ، وَلَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلاَّ قَلِيلاً. فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً، أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَلا يَثْقُلَنَّ عَلَيْکَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْکَ فِي عِمَارَةِ بِلادِکَ، وَتَزْيِينِ وِلايَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلابِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ، بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِکَ لَهُمْ، وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَيْهِمْ وَرِفْقِکَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ؛ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ، وَإِنَّمَا يُوْتَى خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَإِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.

ترجمه
مسأله خراج و ماليات را به دقت زير نظر بگير، به گونه اى که به صلاح خراج دهندگان باشد، زيرا بهبودى و صلاحِ وضع خراج و بهبودى و صلاح حال خراج گزاران سبب بهبودى حال ديگران (و ساير قشرهاى جامعه اسلامى) مى شود و هرگز ديگران به صلاح نمى رسند مگر اين که خراج گزاران به صلاح برسند، زيرا تمام مردم وابسته به خراج و خراج گزاران هستند و بايد توجّه تو در عمران و آبادى زمين بيش از توجهت به جمع آورى خراج باشد، چون خراج جز با آبادانى به دست نمى آيد و آن کس که بخواهد خراج را بدون عمران و آبادانى طلب کند شهرها را ويران و بندگان خدا را هلاک ساخته و پايه هاى حکومتش متزلزل خواهد شد، به گونه اى که بيش از مدت کمى دوام نخواهد داشت، بنابراين اگر رعايا از سنگينى خراج و يا آفت زدگى يا خشک شدن آب چشمه ها يا کمىِ باران و يا دگرگونى زمين براثر آب گرفتگى (و فساد بذرها) يا تشنگى شديد زراعت (و به دنبال آن کمبود محصول) به تو شکايت کنند، خراج آن ها را به مقدارى که اميد دارى کار آن ها را اصلاح کند و بهبود بخشد، تخفيف ده.
هرگز تخفيف هزينه هايى که به آن ها مى دهى بر تو گران نيايد، زيرا آن، ذخيره اى خواهد بود که از طريق عمران کشورت به تو بازمى گردانند و حکومت تو را زينت مى بخشند و اضافه بر آن از تو به نيکى ياد مى کنند و به سبب گسترش عدالت توسط تو در ميان آن ها (و رضايت آنان از حکومتت) از آنان خرسند خواهى شد. اين در حالى است که مى توانى با تقويت آن ها از طريق ذخيره اى که نزدشان نهاده اى آنان را آسوده خاطر سازى و به سبب عدالت و مهربانى اى که آن ها را به آن عادت داده اى به آنان مطمئن باشى.
و بسيار مى شود که در آينده براى تو گرفتارى هايى پيش مى آيد که اگر در دفع آن گرفتارى ها بر اين رعايا تکيه کنى آن ها با طيب خاطر آن را پذيرا مى شوند (و در حل مشکل به تو يارى مى دهند) زيرا (بر دوش) عمران و آبادى، هرچه بنهى تحمل مى کند. ويرانى زمين تنها به علت فقر صاحبان آن حاصل مى شود و فقر آن ها تنها به سبب توجّه زمامداران به جمع کردن مال و زراندوزى و بدگمانى به بقاى حکومتشان و کم عبرت گرفتن (از سرنوشت زمامدارانِ پيشين) خواهد بود.
شرح و تفسیر
طرق صحيح اخذ ماليات اسلامى
امام (عليه السلام) بعد از بيان شرايط و وظايف فرماندهان لشکر و قضات و کارگزاران حکومت اسلامى از مسأله خراج و ماليات سخن مى راند و دستورات مهمى به مالک اشتر دراين باره مى دهد، مى فرمايد: «مسأله خراج و ماليات را به دقت زير نظر بگير، به گونه اى که به صلاح خراج دهندگان باشد، زيرا بهبودى و صلاحِ وضع خراج و بهبودى و صلاح حال خراج گزاران سبب بهبودى حال ديگران (و ساير قشرهاى جامعه اسلامى) مى شود و هرگز ديگران به صلاح نمى رسند مگر اين که خراج گزاران به صلاح برسند»؛ (وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِي صَلاحِهِ وَصَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلا صَلاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلاَّ بِهِمْ).
خراج، مطابق آنچه در بسيارى از روايات مربوط به اراضى خراجيه آمده، مال الاجاره زمين هاى متعلق به عموم مسلمانان است که در جنگ ها نصيب آنان شده است. جمله هاى بعد نيز که در آن امام (عليه السلام) توصيه به عمران و آبادى اراضى خراجيه مى کند شاهد اين معناست؛ ولى از يک نظر ساير ماليات هاى اسلامى را اعم از خمس و زکات و جزيه و مالياتى که حکومت اسلامى طبق ضرورت بر درآمدها مى بندد نيز شامل مى شود (البته از باب ملاک و تنقيح مناط).
بديهى است که همه بخش هاى حکومت اسلامى اعم از دستگاه قضايى، ارتش و سپاه، کارمندان و کارگزاران و جز آن نياز به منابع مالى دارند و اگر اختلالى در امور مالى حکومت رخ دهد آثار آن در همه بخش ها آشکار مى شود، لذا امام (عليه السلام) به دنبال گفته قبل در جمله اى کوتاه و پرمعنا به اين موضوع اشاره کرده، مى فرمايد: «زيرا تمام مردم وابسته به خراج و خراج گزاران هستند»؛ (لاَِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَأَهْلِهِ). آن گاه دستور ديگرى که جنبه اصولى و اساسى در امر خراج دارد به مالک مى دهد، مى فرمايد: «بايد توجّه تو در عمران و آبادى زمين بيش از توجهت به جمع آورى خراج باشد»؛ (وَلْيَکُنْ نَظَرُکَ فِي عِمَارَةِ الاَْرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِي اسْتِجْلابِ الْخَرَاجِ).
اين دستور درواقع اشاره به اين است که بايد به منابع اصلى درآمد بازگشت و آن ها را حفظ کرد تا درآمدها ثابت و برقرار بماند و هرقدر منابع تقويت شود درآمدها افزون خواهد شد.
لذا در ادامه اين بحث به عنوان ذکر دليل مى فرمايد: «چون خراج جز با آبادانى به دست نمى آيد و آن کس که بخواهد خراج را بدون عمران و آبادانى طلب کند شهرها را ويران و بندگان خدا را هلاک ساخته و پايه هاى حکومتش متزلزل خواهد شد به گونه اى که بيش از مدت کمى دوام نخواهد داشت»؛ (لِأَنَّ ذَلِکَ لايُدْرَکُ إِلاَّ بِالْعِمَارَةِ وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلادَ، وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ، وَلَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلاَّ قَلِيلاً).
درواقع امام (عليه السلام) براى حکومتى که در بند عمران و آبادى نيست و تنها به فکر جمع آورى خراج است سه نتيجه شوم ذکر مى فرمايد: نخست، ويران شدن اين زمين ها، زيرا عمران و آبادى جز با حمايت حکومت اسلامى ميسر نمى شود. در طول تاريخ نيز ديده شده که در مناطقى که حکومت ها خراج سنگينى بر اراضى مى بستند و به آبادى زمين نمى انديشيدند، کشاورزان زمين ها را رها کرده و براى در امان ماندن از شر جمع آورندگان خراج به نقاط ديگر فرار مى کردند.
ديگر اين که مردم به هلاکت سوق داده مى شوند، زيرا فقر دامان آن ها را مى گيرد و يکى از عوامل مهم هلاکت به معناى واقعى يا به معناى اجتماعى، يعنى از دست دادن روحيه ها همان فقر است.
سومين نتيجه نيز از همين جا حاصل مى شود، به اين صورت که فقر عمومى سبب عدم همکارى توده هاى مردم بلکه شورش آن ها بر ضد حکومت مى گردد آن هم حکومتى که دستش خالى است ودرآمدى ندارد. چنين حکومتى چند صباحى بيشتر نمى تواند خود را نگه دارد.
آن گاه امام (عليه السلام) به نکته مهم ديگرى مى پردازد و آن گرفتارى هاى مختلفى است که ممکن است براى کشاورزان اراضى خراجيه پيدا شود و نتوانند مال الخراج معين را بپردازند و بايد مشمول تخفيف والى گردند. جالب اين که حضرت روى عوامل مختلف انگشت مى گذارد و آن ها را يک به يک برمى شمارد.
مى فرمايد: «بنابراين اگر رعايا از سنگينى خراج و يا آفت زدگى يا خشک شدن آب چشمه ها يا کمىِ باران و يا دگرگونى زمين براثر آب گرفتگى (و فساد بذرها) يا تشنگى شديد زراعت (و به دنبال آن کمبود محصول) به تو شکايت کنند، خراج آن ها را به مقدارى که اميد دارى کار آن ها را اصلاح کند و بهبود بخشد، تخفيف ده»؛ (فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً، أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ).
در اين جا امام (عليه السلام) اسباب شکايت کشاورزان را در شش چيز خلاصه کرده است:
نخست: همه چيز زمين و زراعت رو به راه است ولى مال الاجاره و خراجى که بر آن بسته شده سنگين و غير عادلانه است. دوم: از آفات زمينى يا آسمانى آفتى به زراعت برسد و سبب کمبود يا نابودى محصول شود.
سوم: آب نهر وقنات زراعت هايى که با آب آن ها سيراب مى شود براثر عوامل مختلف، قطع شود و محصولى به دست نيايد و يا به اندازه مورد انتظار نباشد.
چهارم: زمين هايى که ديمى است و با آب باران سيراب مى شود، براثر خشکسالى و کمبود نزولات آسمانى گرفتار کمبود محصول شود.
پنجم: براثر سيلاب ها و آب گرفتگى زمين هاى زراعى همه يا قسمتى از محصول از ميان برود يا فاسد گردد.
ششم: آب به اندازه کافى به زراعت نرسد.
تفاوت عامل ششم و سوم روشن است؛ در عامل سوم سخن از قطع کامل آب بود؛ ولى درمورد ششم سخن از کمبود آب است.
به هرحال در تمام اين صورت ها والى بايد توان کشاورزان را در نظر بگيرد و خراج هرکدام را به اندازه اى که گرفتار ضرر و زيان شده اند تخفيف دهد و يا حتى اگر به هيچ وجه توان ندارند به کلى از خراج معاف کند.
در دنياى امروز نيز حکومت هايى که مدير و مدبر هستند تمام اين امور را در نظر مى گيرند و ماليات ها را به همان نسبت تخفيف مى دهند. حتى گاهى چيزى به عنوان کمک به ماليات دهندگانى که گرفتار زيان شده اند مى پردازند.
آن گاه امام (عليه السلام) به مالک اطمينان مى دهد که تصور نکند تخفيف هايى که براى رعيت در اين گونه موارد قائل مى شود به زيان او تمام مى گردد، بلکه به تمام معنا سودآور و از جنبه هاى مادى و معنوى سرشار از فايده است، مى فرمايد: «هرگز تخفيف هزينه هايى که به آن ها مى دهى بر تو گران نيايد، زيرا آن، ذخيره اى خواهد بود که از طريق عمران کشورت به تو بازمى گردانند و حکومت تو را زينت مى بخشند و اضافه بر آن از تو به نيکى ياد مى کنند و به سبب گسترش عدالت توسط تو در ميان آن ها (و رضايت آنان از حکومتت) از آنان خرسند خواهى شد»؛ (وَلا يَثْقُلَنَّ عَلَيْکَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْکَ فِي عِمَارَةِ بِلادِکَ، وَتَزْيِينِ وِلايَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلابِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ).
امام (عليه السلام) در اين جا چهار نتيجه قابل توجّه براى تخفيف خراج در موارد بحرانى بيان مى فرمايد.
نخست: اين تخفيف ها از بين نمى رود، بلکه سبب عمران و آبادى زمين ها مى شود و در آينده، بهتر و بيشتر از آن بهره مند خواهى شد.
دوم: سبب آبرومندى و زينت حکومت مى گردد، زيرا مردم احساس مى کنند والى علاقه مند به آن هاست و در مشکلات با آنان همدرد است.
سوم: هرجا مى نشينند تعريف و تمجيد مى کنند و پايه هاى حکومت از اين طريق محکم مى شود.
چهارم: خود والى نيز از رفتار خود به دليل گسترش عدالت شاد و مسرور مى شود و روحيه تازه اى براى ادامه حکومتش مى يابد.
از اين تعبيرات استفاده مى شود که حکومت در اين گونه حوادثِ سخت نه تنها بايد خراج و ماليات را تخفيف دهد، بلکه در صورت لزوم بايد به آن ها کمک نيز بکند و يقين داشته باشد اين کمک ها بازمى گردد.
شاهد اين سخن جمله اى است که در روايت تحف العقول اضافه بر آنچه گفته شده آمده (و مرحوم سيّد رضى به هنگام گزينش آن را حذف کرده است) و آن جمله اين است: «وَإِنْ سَأَلُوا مَعُونَةً عَلَى إِصْلاحِ مَا يَقْدِرُونَ عَلَيْهِ بِأَمْوَالِهِمْ فَاکْفِهِمْ مَؤُونَتَه؛ هرگاه آن ها براى اصلاح کردن چيزى که با اموال خود قادر به اصلاح آن نيستند کمکى از تو خواستند به آن ها کمک کن». سپس امام (عليه السلام) در تأکيد بر اين معنا مى فرمايد: «اين در حالى است که مى توانى با تقويت آن ها از طريق ذخيره اى که نزدشان نهاده اى آنان را آسوده خاطر سازى و به دليل عدالت و مهربانى اى که آن ها را به آن عادت داده اى به آنان مطمئن باشى»؛ (مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ، بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِکَ لَهُمْ، وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَيْهِمْ وَرِفْقِکَ بِهِمْ).
اشاره به اين که حمايت از رعايا مخصوصآ در سختى ها و مشکلاتِ طاقت فرسا از يک سو سبب راحتى وآسايش خاطر آن ها و ازسوى ديگر سبب اعتماد تو به آن ها مى شود که آن نيز خود مايه آرامش خاطر توست.
از مجموع اين سخنان استفاده مى شود که حکومت زمانى سامان مى يابد که تکيه گاهش توده هاى مردم آن کشور باشد در غير اين صورت هميشه تنش ها و ناآرامى و شورش در گوشه اى از کشور حکم فرما خواهد بود؛ شورش هايى که سرکوب کردن آن ها نفرت بيشترى از حکومت به بار مى آورد و اگر مانند بعضى از حکومت هاى زمان ما تکيه گاه، حکومت هاى بيگانه باشد، مصيبت آن افزون خواهد شد، زيرا بيگانگان هرگز بدون منافع مهمى، از حکومت ديگرى حمايت نخواهند کرد و نتيجه آن مستعمره شدن کشور اسلامى به وسيله بيگانگان از اسلام خواهد بود.
سپس امام (عليه السلام) به نتيجه اين گونه ارفاق ها در حق رعيت پرداخته، مى فرمايد: «بسيار مى شود که در آينده براى تو گرفتارى هايى پيش مى آيد که اگر در دفع آن ها بر اين رعايا تکيه کنى با طيب خاطر آن را پذيرا مى شوند (و در حل مشکل به تو يارى مى دهند)»؛ (فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الاُْمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ). بديهى است که محبّت، محبّت ايجاد مى کند و کمک به افراد، وجدان آن ها را بيدار مى سازد و خود را مديون محبّت کننده مى بينند، بنابراين هرگاه مشکلى براى محبّت کننده پيش آيد آن ها با رضايت خاطر به کمک مى شتابند و اين بهترين سرمايه زمامداران براى اداره کشور و بقاى حکومت است.
سپس امام (عليه السلام) در جمله اى کوتاه و پرمعنا مى فرمايد: «زيرا (بر دوش) عمران و آبادى، هرچه بنهى تحمل مى کند»؛ (فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ).
اشاره به اين که اساس کار و آنچه حرف اوّل را مى زند عمران و آبادى است؛ اگر زمين هاى کشاورزى و ساير منابع درآمد مردمِ يک کشور آباد گردد و بنيه اقتصادى همه قوى شود هر مشکلى پيش آيد قابل حل است.
آن گاه در پايان اين سخن به نکته ديگرى که عامل اصلى ويرانى کشورهاست اشاره کرده، مى فرمايد: «ويرانى زمين تنها به علت فقر صاحبان آن حاصل مى شود و فقر آن ها تنها به سبب توجّه زمامداران به جمع کردن مال و زراندوزى و بدگمانى به بقاى حکومتشان و کم عبرت گرفتن (از سرنوشت زمامدارانِ پيشين) خواهد بود»؛ (وَإِنَّمَا يُوْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَإِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ).
مسائل اجتماعى وحوادثى که در کشورها مى گذرد همواره علت و معلول يکديگرند؛ هنگامى که زمامداران براثر بى کفايتى يا ظلم به مردم از آينده خود نااميد شوند و از تجارب پيشينيان در زمينه زمامدارىِ صحيح بهره نگيرند دستپاچه مى شوند و به جمع کردن مال مى پردازند؛ گاه آن را در نقاط دور و نزديک پنهان مى سازند و گاه به بستگان خود منتقل مى کنند و گاه به کشورهاى خارج اگر محل مورد اطمينانى داشته باشند انتقال مى دهند و همين امر باعث ويرانى زمين ها ومنابع اقتصادى و فقر عمومى مى شود و ارکان حکومت را متزلزل مى سازد. تجربه نشان داده است که اين گونه افراد کمتر مى توانند از اموالى که گرد آورده اند بهره بگيرند. نمونه هاى آن را حتى در عصر خود درباره شاهان گذشته ديده وشنيده ايم.
اين نکته نيز شايان توجّه است که بسيارى از برنامه هاى عمرانى زمان مى طلبد و هرگاه زمامداران اميد به بقاى خود نداشته باشند زير بار چنين برنامه هايى نمى روند وطبعآ برنامه هاى عمرانى تعطيل مى شود وفقر دامان توده هاى مردم را مى گيرد.
نيز اگر زمامداران دفتر تاريخ را دربرابر خود بگشايند و هر روز صفحه اى از آن را بنگرند به زودى به اشتباهات خويش پى مى برند؛ ولى غرور يا غفلت مانع از اين کار مى شود.
شگفت اين که بعضى از شارحان نهج البلاغه احتمال داده اند جمله «وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ» به اين معناست که آن ها مرگ را فرموش مى کنند و گمان مى کنند ساليان دراز زنده اند در حالى که اين عبارت هرگز تاب چنين تفسيرى را ندارد، زيرا سوءظن را درواقع به معناى حسن ظن تفسير کرده اند.

* * *
پاورقی ها
رجوع شود به وسائل الشيعة، ج 13، ص 214، باب 15 و 18 از ابواب «احکام المزارعة».
«عِلّة» در اصل به معناى بيمارى است و در اين جا به معناى آفاتى است که به گياهان و درختان مى رسد. «بالّة» به معناى تر کننده از ريشه «بلّ» بر وزن «حل» به معناى مرطوب شدن گرفته شده و «بالّة» در اين جا اشاره به باران و رطوبت هاى زمينى است که گياهان را پرورش مى دهد. «اِحالَة» در اصل به معناى تغيير يافتن است و در اين جا که اضافه به ارض (زمين) شده است اشاره به دگرگونى زمين براثر آب گرفتگى است که موجب گنديدن بذر گياه و ثمر ندادن مى شود. «إغْتَمَر» از ريشه «اِغتمار» به معناى آب گرفتگى است. «أجْحَفَ» از ريشه «اجحاف» در اصل به معناى کندن پوست چيزى است. سپس به معناى به مشقت انداختن و بى اثر ساختن و خراب کردن آمده است. «تَبَجُّحْ» به معناى مسرور شدن از ريشه «بَجْح» بر وزن «مدح» به معناى فرح و شادى گرفته شده است. تحف العقول، ص 92. «إجْمام» به معناى آسوده ساختن و استراحت بخشيدن از ريشه «جموم» که به معناى اجتماع کردن است گرفته شده و از آن جا که انسان به هنگام استراحت خاطرى جمع دارد اين واژه به آن اطلاق شده است. «إعْواز» به معناى کمبود و فقر است.