تفسیر بخش بيستم
ثُمَّ اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لا حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاکِينِ وَالْمُحْتَاجِينَ وَأَهْلِ الْبُوْسَى وَالزَّمْنَى، فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً، وَاحْفَظْ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِکِ، وَقِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِي الْإِسْلامِ فِي کُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ؛ وَلا يَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِکَ التَّافِهَ، لِإِحْکَامِکَ الْکَثِيرَ الْمُهِمَّ. فَلاتُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ، وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ، وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لا يَصِلُ إِلَيْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ؛ فَفَرِّغْ لِأُولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْکَ أُمُورَهُمْ، ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَوُلاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ. وَکُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ. وَتَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ مِمَّنْ لا حِيلَةَ لَهُ وَلا يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ، وَذَلِکَ عَلَى الْوُلاةِ ثَقِيلٌ، وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِيلٌ؛ وَقَدْ يُخَفِّفُهُ اللهُ عَلَى أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ، وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللهِ لَهُمْ.
ترجمه
به کار يتيمان و پيرانِ ازکارافتاده که هيچ راه چاره اى ندارند و نمى توانند دست نياز خود را به سوى مردم دراز کنند رسيدگى کن، گرچه انجام اين امور (درباره قشر محروم و نيازمند) بر زمامداران سنگين است، ولى اداى حق، تمامش سنگين است و گاه خداوند تحمل حق را بر اقوامى سبک مى سازد؛ اقوامى که طالب عاقبت نيک اند و خويش را به استقامت و شکيبايى عادت داده اند و به صدق وعده هاى الهى اطمينان دارند.
شرح و تفسیر
در اين بخش، امام (عليه السلام) به سراغ آسيب پذيرترين قشر جامعه مى رود و درباره آن ها تأکيد زيادى مى فرمايد که در بخش هاى گذشته تا اين حد نبود. به همين دليل آن را با«الله الله» آغاز مى کند، مى فرمايد: «سپس خدا را خدا را (در نظر داشته باش) درباره طبقه پايين اجتماع؛ همان ها که راه چاره اى (حتى براى معيشت ساده) ندارند»؛ (ثُمَّ اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لا حِيلَةَ لَهُمْ)
سپس آن ها را به شکل مشروح تر ـ به عنوان ذکر تفصيل بعد از اجمال ـ بيان کرده، مى فرمايد: «آن ها مستمندان و نيازمندان و تهى دستان و از کار افتادگان هستند»؛ (مِنَ الْمَسَاکِينِ وَالْمُحْتَاجِينَ وَأَهْلِ الْبُوْسَى وَالزَّمْنَى).
گروه اوّل، يعنى مساکين کسانى هستند که از شدت فقر گويى به زمين چسبيده اند و توان برخاستن ندارند و گروه دوم، محتاجان، نيازمندانى اند که در حد مساکين نيستند؛ ولى ازنظر زندگى و معيشت گرفتارند، و گروه سوم، يعنى اهل بؤس به فقيرانى گفته مى شود که فقرشان از همه بيشتر است؛ همان گونه که در حديثى در اصول کافى از امام صادق (عليه السلام) آمده است که در تفسير بائس مى فرمايد: او از همه فقيرتر و تنگدست تر است: «وَالْبَائِسُ أَجْهَدُهُم» و گروه چهارم «زَمْنَى» به کسانى گفته مى شود که براثر بيمارى از کار افتاده اند و به اين صورت، امام (عليه السلام) تمام افرادى را که گرفتار فقر و تنگدستى هستند با توجّه به سلسله مراتب آن ها مورد توجّه دقيق قرار داده است. گويا امام (عليه السلام) با اين تقسيم بندى مى خواهد اولويت ها را درمورد کمک کردن به نيازمندان به مالک گوشزد کند تا آن ها که بيشتر با فقر دست به گريبان اند بيشتر مورد توجّه واقع شوند.
سپس امام (عليه السلام) به تقسيم ديگرى درباره اين قشر جامعه پرداخته، مى فرمايد: «و (بدان که) در اين طبقه گروهى قانع اند (و به آنچه به آن ها بدهند اکتفا مى کنند) و گروهى ديگر کسانى هستند که سؤال مى کنند (و دربرابر کمک هايى که به آن ها مى شود گاه اعتراض مى نمايند)»؛ (فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً).
بعضى نيز «قانع» را به معناى فقيرانى تفسير کرده اند که زبان سؤال دارند و در مقابل آن ها «مُعْتَرّ» است که بدون سؤال حال خود را نشان مى دهند و با زبان حال تقاضاى کمک مى کنند.
امام (عليه السلام) با اين تعبير مى خواهد به مالک گوشزد کند که مبادا از ناسپاسى و اعتراض نيازمندان ناراحت شود زيرا طبيعى است که شخص نيازمند گاه از کوره بيرون مى رود و عقده ها و ناراحتى هاى خود را حتى دربرابر فردى که به او نيکى کرده آشکار مى سازد.
در ادامه سخن تأکيد مى فرمايد: «آنچه را که خداوند درباره حق خود درمورد آن ها به تو دستور داده است حفظ کن»؛ (وَاحْفَظْ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ).
اشاره به اين که خداوند تأکيدهاى فراوانى درباره آن ها کرده و اين حق پروردگار است که بايد با دقت رعايت شود. آن گاه بعد از اين تأکيدات چند دستور درباره رعايت حقوق اين قشر محرومِ جامعه اسلامى مى دهد:
نخست مى فرمايد: «بخشى از بيت المال مسلمين و قسمتى از غلات خالصه جات اسلامى را در هر شهر (و آبادى) به آن ها اختصاص ده، زيرا آن ها که دورند به مقدار کسانى که نزديک اند سهم دارند و تو مأمورى که حق همه آن ها را رعايت کنى»؛ (وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِکِ، وَقِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِي الْإِسْلامِ فِي کُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ).
امام (عليه السلام) در اين جا به دو نکته اشاره مى کند:
نخست اين که بخشى از بيت المال و بخشى از درآمد اراضى خراجيه (زمين هايى که در فتوحات اسلامى به دست لشکر اسلام افتاده است) بايد به مساکين و نيازمندان و از کار افتادگان اختصاص يابد. گرچه در دنياى امروز در بودجه کشورهاى مختلف چنين پيش بينى هايى شده است؛ ولى به گفته مرحوم مَغنيّه در شرح نهج البلاغه، در هزار و سيصد سال قبل دولتى را سراغ نداريم که مقيد باشد سهمى از خزانه دولت را به نيازمندان و محرومان اختصاص دهد واين يکى از نشانه هاى عظمت اسلام است.
ديگر اين که برخلاف آنچه درمورد بخشى از بيت المال معمول بوده که ميان حاضران تقسيم مى شده، امام (عليه السلام) تأکيد مى فرمايد که بخش مربوط به محرومان همه نيازمندان را شامل مى شود چه آن ها که در مرکز حکومت اسلامى مى زيستند و چه آن ها که در دورترين نقاط زندگى مى کردند، زيرا اراضى خراجيه تقريباً در تمام مناطق بود و مى بايست از درآمد آن، بخشى صرف رفع نيازمندى اين نيازمندان شود و درنتيجه بايد تمام مسلمانان نيازمند در سراسر کشور اسلامى زير پوشش اين کمک بيت المال باشند.
جمله «لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى» اشاره به اين است که حاکم اسلامى مجاز نيست براى حاضران در مرکز حکومت امتيازى نسبت به افراد دوردست قائل شود.
اين نکته شايان دقت است که «صَوافي» جمع «صافية» به معناى اراضى اختصاصى است و هنگامى که اضافه به اسلام شود تمام زمين هاى «مفتوح عَنْوَة» و به تعبير ديگر، زمين هاى خراجيه را شامل مى گردد و از اين جا روشن مى شود که آنچه ابن ابى الحديد در تفسير اين واژه گفته که منظور از «صوافى» خالصه جاتى بوده که مخصوص پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بوده وآن را به معناى اراضى «غير مفتوح عنوة» تفسير کرده صحيح نيست، زيرا در اين جا سخن از «صَوافى الإسلام» است نه «صوافى رسول الله» به علاوه زمين هاى غير خراجى نيز اختصاص به پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نداشت، بلکه براى آن مصارفى بود که در آيه هفتم سوره «حشر» آمده و از آن جمله يتيمان و مساکين و ابن سبيل نيز هست. و ابن ابى الحديد اين آيه را رها کرده و به سراغ آيه خمس رفته است که ارتباطى به بحث ما ندارد، زيرا غنايم جنگى شامل زمين هاى فتح شده نمى شود.
حضرت در سومين دستور مى فرمايد: «هرگز غرور و سرمستى زمامدارى، تو را به خود مشغول نسازد (و از رسيدگى به کار آن ها بازندارد) زيرا هرگز به بهانه کارهاى فراوان ومهمى که انجام مى دهى از ترک خدمات کوچک معذور نيستى»؛ (وَلا يَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِکَ التَّافِهَ لِإِحْکَامِکَ الْکَثِيرَ الْمُهِمَّ).
امام (عليه السلام) در اين جا نخست به مالک اشتر هشدار مى دهد که گاه مى شود سرمستى مقام، و غرور حاصل از آن، انسان را به خود مشغول مى دارد به گونه اى که وظايف خود را فراموش مى کند و نيز هشدار مى دهد: مبادا گمان کنى که اگر به امور مهم نيازمندان رسيدگى کردى در ترک امور غير مهم معذور هستى. چنين نيست؛ بلکه همه امور آن ها بايد مورد نظر باشد از کوچک تا بزرگ و چه بسا تضييع کار کوچکى سبب مصائب بزرگى شود و يا لااقل مايه شکستن قلب آن ها گردد.
اين احتمال نيز در تفسير جمله مذکور داده شده که مفهوم کلام امام (عليه السلام) اين است که اشتغال به کارهاى مهم کشور اسلام نمى تواند عذرى براى ترک رسيدگى به کارهاى فقرا و حاجتمندان شود؛ ولى اين تفسير با توجّه به جمله «بِتَضْييعکَ التّافِهَ» بعيد به نظر مى رسد، زيرا امام (عليه السلام) هرگز رسيدگى به حال نيازمندان را «تافِه» (کوچک و بى ارزش) نمى شمرد.
آن گاه در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: «نبايد همّ خود را از آن ها برگيرى و روى از آنان برگردانى (و بى اعتنايى کنى)»؛ (فَلا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ).
به اين ترتيب امام (عليه السلام) نخست دستور مى دهد که بخش مهمّى از همّ و غمّ او متوجه حال نيازمندان باشد و سپس دستور مى دهد که با برخورد خوب و چهره گشاده با آنان روبرو شود، درخواست هاى آن ها را بشنود و ترتيب اثر دهد.
در ششمين دستور به مطلب مهم ديگرى اشاره کرده، مى فرمايد: «کارهاى کسانى را که دسترسى به تو ندارند و مردم به ديده تحقير به آن ها مى نگرند، (حتى) رجال حکومت نيز آن ها را کوچک مى شمرند (با دقت) بررسى کن و براى اين کار، فرد مورد اطمينانى را که خداترس و متواضع باشد (و تمام همّ و غمش پرداختن به اين کار باشد) برگزين تا وضع آن ها را به تو گزارش دهد»؛ (وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لا يَصِلُ إِلَيْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْکَ أُمُورَهُمْ).
جمله «مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ» اشاره به کسانى است که توده مردم به آنان چندان اعتنايى ندارند و آن ها را کوچک مى شمارند.
«تَحْقِرُهُ الرِّجالُ» اشاره به اين است که مردان حکومت نيز آن ها را درخور اعتنا نمى دانند.
تعبير «فَرِّغْ» اشاره به اين است که کسى که براى شناسايى اين افراد انتخاب مى کنى بايد تمام هم و غمش همين کار باشد نه اين که در کنار کارهاى ديگر به اين کار هم رسيدگى کند.
در ضمن امام (عليه السلام) براى مأموران بازرسىِ حال نيازمندان و شناسايى آن ها سه وصف ذکر فرموده است: مورد اعتماد و اطمينان باشند، خدا ترس و متواضع باشند.
امام (عليه السلام) در توصيه هفتم مى فرمايد: «سپس با اين گروه آن گونه رفتار کن که به هنگام ملاقات پروردگار (در روز قيامت) عذرت پذيرفته باشد، چراکه از ميان رعايا، اين گروه از همه به احقاق حق نيازمندترند»؛ (ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَوُلاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ).
به اين ترتيب امام (عليه السلام) به مالک اشتر درباره مسئوليت عظيمى که روز قيامت در پيشگاه پروردگار در اداى حقوق اين گروه دارد هشدار مى دهد و علت اين هشدار و سنگينى اين مسئوليت را اين مى داند که آن ها از همه نيازمندتر به احقاق حق اند، زيرا اولاً آن ها قشر محروم جامعه هستند و ثانيآ قدرت دفاع از خويشتن را ندارند و حتى بسيارى از آنان راه دادگاه و محکمه قضا را بلد نيستند و قاضى را نمى شناسند و اگر زمامدار مراقب حقوق آنان نباشد ضايع خواهند شد.
از آن جا که ممکن است کسى فکر کند که اگر حق اکثريت آن ها را ادا کرد عدم رسيدگى به جمع اندکى از آنان مشکل ايجاد نمى کند، امام (عليه السلام) هشدار مى دهد که بايد به حق فرد فرد آن ها رسيدگى کنى. مى فرمايد: «بايد در اداى حق هر فردى از آنان در پيشگاه خدا عذر و دليل داشته باشى به گونه اى که حتى حق يک فرد هم ضايع نشود»؛ (وَکُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ).
امام (عليه السلام) خود بهترين نمونه و برگزيده ترين اسوه و پيشوا در اين مورد بود. تمام عمرش در خدمت محرومان گذشت و هرگز از حال آن ها غافل نشد و حتى اين صفت را در عصر حيات پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز به طور بارز داشت، لذا پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در حق او فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللهَ قَدْ زَيَّنَکَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِزِينَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنْهَا، زَيَّنَکَ بِالزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَجَعَلَکَ لا تَرْزَأُ مِنْهَا شَيْئاً وَلا تَرْزَأُ مِنْکَ شَيْئاً وَوَهَبَ لَکَ حُبَّ الْمَسَاکِينِ فَجَعَلَکَ تَرْضَى بِهِمْ أَتْبَاعاً وَيَرْضَوْنَ بِکَ إِمَاماً؛ اى على! خداوند تو را به زيورى آراسته که هيچ يک از بندگانش را به زيورى از اين محبوب تر نياراسته است، تو را مزين به زينت زهد (و بى اعتنايى به) دنيا کرده است، و تو را چنان قرار داده که نه تو از دنيا چيزى بر مى گيرى و نه دنيا از تو و محبّت مساکين را به تو بخشيد آن گونه که تو از اين که آن ها پيروان تو باشند خشنودى و آن ها نيز از اين که تو امام و پيشواى آن ها باشى خشنودند».
آن حضرت در هشتمين توصيه درباره اين قشر محروم درباره يتيمان و پيران ازکارافتاده که از همه کس بيشتر نيازمند حمايت اند، مى فرمايد: «به کار يتيمان و پيرانِ ازکارافتاده که هيچ راه چاره اى ندارند و نمى توانند دست نياز خود را به سوى مردم دراز کنند رسيدگى کن»؛ (وَتَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ مِمَّنْ لا حِيلَةَ لَهُ وَلا يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ).
تعبير به «ذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ» که اشاره به پيران ازکارافتاده است مى تواند از اين جهت باشد که «رقت» گاه به معناى ضعف و ناتوانى آمده؛ يعنى آن ها به سبب سن زيادشان ناتوان و افتاده شده اند و گاه به معناى نازکى آمده، زيرا پوست بدن به هنگام پيرى نازک مى شود. احتمال سومى نيز داده شده که منظور از «رقت» عواطف رقيق مردم درباره آنان به علت شدت کهولت باشد و جمع ميان اين احتمالات سه گانه نيز بعيد به نظر نمى رسد، همان گونه که در آيات قرآن جمع ميان تفاسير مختلف ممکن است.
جمله «لا يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ» اگر اشاره به يتيمان و پيران هر دو باشد مفهومش اين است که آن ها حتى توان سؤال براى رفع حاجاتشان ندارند و اگر تنها وصف پيران باشد اشاره به اين است که آن ها به واسطه کبر سن سؤال و تقاضا را در شأن خود نمى دانند، همان گونه که در قرآن مجيد درباره گروهى از نيازمندان آمده است: (يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لايَسْئَلُونَ النّاسَ إِلْحافاً)؛ «افراد ناآگاه هنگامى که به چهره آن ها مى نگرند گمان مى برند از اغنيا هستند؛ ولى تو با دقت در چهره آنان را مى شناسى (و آثار فقر را در چهره آنان مى نگرى) آن ها هرگز چيزى با اصرار از مردم نمى طلبند».
آن گاه امام (عليه السلام) در پايان اين بخش با اشاره به تمام دستورات گذشته که درباره اقشار نيازمند جامعه بيان کرد مى فرمايد: «گرچه انجام اين امور (درباره قشر محروم و نيازمند) بر زمامداران سنگين است، ولى اداى حق، تمامش سنگين است»؛ (وَذَلِکَ عَلَى الْوُلاةِ ثَقِيلٌ، وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِيلٌ).
اين تعبير که تنها در اين مورد آمده شايد اشاره به اين باشد که در کار نيازمندان و محرومان بايد زياد دقت کرد و همان گونه که گفته شد، دور و نزديک را بايد در نظر داشت و لحظه اى از کار آن ها غافل نگشت. اين دقت با توجّه به کثرت نيازمندان در جوامع انسانى کار سنگينى است.
اضافه بر اين، خدمت کردن به گروه هايى که پيش از اين اشاره شد به دليل خدماتى که در مقابل انجام مى دهند آسان تر است؛ اما خدمت به نيازمندان بايد بدون انتظار خدمتى از آن ها باشد و اين بر سنگينى کار مى افزايد.
افزون بر اين ها بسيارى از محرومان براثر فشار زندگى عصبانى و ناراحت اند و تعبيرات تند و خشن و ناگوارى بر زبان مى رانند که تحمل آن ها کار آسانى نيست. به اين دلايل سه گانه امام (عليه السلام) هشدار مى دهد که اداى حق اين گروه بر زمامداران کار سنگينى است.
جمله «وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِيلٌ» اشاره به اين است که اداى حقوق تنها در اين مورد سنگين نيست؛ در همه جا سنگين است، زيرا غالبآ برخلاف خواسته نفس است و انسان ها به طور طبيعى به هنگام مزاحمت حقوق با يکديگر جانب خويش را ترجيح مى دهند.
امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن راه آسان شدن اين امر سخت و سنگين را در چند جمله کوتاه و پرمعنا بيان مى کند، مى فرمايد: «گاه خداوند تحمل حق را بر اقوامى سبک مى سازد؛ اقوامى که طالب عاقبت نيک اند و خويش را به استقامت و شکيبايى عادت داده اند و به صدق وعده هاى الهى اطمينان دارند»؛ (وَقَدْ يُخَفِّفُهُ اللهُ عَلَى أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللهِ لَهُمْ).
جمله «طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ» اشاره به افراد دورانديش، عاقبت نگر و طالب حسن عاقبت است. قرآن مجيد نيز مى فرمايد: (وَالعاقِبَةُ لِلمتقين)؛ «عاقبت نيک براى پرهيزکاران است». جمله «صَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ» اشاره به اين است که خود را به استقامت و شکيبايى وادار مى کنند تا عادت و حالت آن ها شود و جمله «وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللهِ لَهُمْ» اشاره به ايمان قوى آن ها به معاد و وعده هاى الهى در حق نيکوکاران است. نکته
حمايت از نيازمندان در اسلام
همان گونه که در اين بخش از عهدنامه امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) به مالک اشتر يا به تعبير ديگر به همه زمامداران حق جو وحق طلب آمده بود، امام (عليه السلام) بيشترين تأکيد را درباره قشر نيازمند جامعه فرمود و سفارش هايى را که درباره آن ها کرد درباره هيچ يک از گروه هايى که دست اندرکار توليد و سوددهى وامنيّت جامعه هستند نفرمود، هرچند به آن ها نيز اهمّيّت فراوان داد با اين که تصور بسيارى بر اين است که از کار افتادگان اجتماع و نيازمندان بى دست و پا چون نقشى در توليد و پيشرفت جامعه ندارند نبايد اهميتى داشته باشند.
حتى در دنياى مادى، امروزه گروه هايى هستند که معتقدند از بين بردن آن ها با يک روش آسان و بدون درد کار شايسته اى است و بحث هاى مربوط به «أتانازى» (مرگ از روى ترحم) مدافعان سرسختى دارد!
البته تفکرات مادى نتيجه اى جز اين ندارد، زيرا به عقيده آن ها اين گروه تنها مصرف کننده و سربار جامعه اند؛ ولى ازنظر اديان آسمانى و مخصوصآ اسلام که بر محور مسائل اخلاقى و انسانى دور مى زند و پرورش عواطف بشرى را در سايه خدمت به اين گروه مى داند بيشترين تأکيد درباره رسيدگى به آن ها شده است.
در جهان خلقت نيز چنين است: اگر مثلاً عضوى از بدن انسان آسيب ببيند و کارايى خود را موقتآ يا براى هميشه از دست بدهد قلب و ساير اعضا، رساندن خدمات به آن را هرگز تعطيل نمى کنند، بلکه گاهى قلب خون بيشتر و غذاى فراوان ترى به آن جا مى فرستد و تا حد ممکن در ترميم آن مى کوشد.
اضافه بر اين نبايد فراموش کرد که بسيارى از اين گروه روزگارى در خدمت جامعه بوده و گاه بهترين خدمات را ارائه داده اند. اگر امروز به فراموشى سپرده شوند يا کسى تسريع در مرگ آنان را با قساوت و بى رحمى طالب باشد انگيزه خدمت در ديگران که پايان کار خود را به اين صورت مى بينند ضعيف مى شود. افزون بر اين نهايت بى انصافى است که در روز توانايى خدمت کنند و در روز ناتوانى محروم گردند و اين سخن يادآور حديث معروفى است که از مولا على (عليه السلام) نقل شده و در آن آمده است: «مَرَّ شَيْخٌ مَکْفُوفٌ کَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُوْمِنِينَ (عليه السلام): مَا هَذَا؟ فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ، قَالَ: فَقَالَ أَمِيرُ الْمُوْمِنِينَ (عليه السلام): اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا کَبِرَ وَعَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ! أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ؛ پيرمرد نابيناى ناتوانى در حال عبور بود که از مردم درخواست کمک مى کرد. حضرت فرمود: او کيست (که دست به سؤال دراز کرده است؟) عرض کردند: مردى است نصرانى. فرمود: در آن روز که قوى و توانا بود از وجود او استفاده کرديد؛ اما امروز که پير و ناتوان شده رهايش ساختيد؟ بايد از بيت المال مسلمين او را اداره کنيد».
آنچه امام (عليه السلام) در اين بخش از سخنانش فرموده با روايات زيادى که از رسول خدا و ساير معصومان (عليهم السلام) در زمينه کمک به نيازمندان وارد شده و آن را يکى از بزرگ ترين حسنات شمرده اند هماهنگ است.
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: «مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُوْمِنِ فَکَأَنَّمَا عَبَدَ اللهَ تِسْعَةَ آلافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَيْلَهُ؛ کسى که براى برآوردن حاجت برادر مسلمانش تلاش و کوشش کند مانند آن است که خدا را نه هزار سال عبادت کند؛ به طورى که تمام روزها را روزه بگيرد و شب را تا صبح به عبادت برخيزد».
در حديث ديگرى از امام کاظم (عليه السلام) مى خوانيم: «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً فِي الْأَرْضِ يَسْعَوْنَ فِي حَوَائِجِ النَّاسِ هُمُ الآْمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ خداوند بندگانى در زمين دارد که براى رفع نيازهاى مردم تلاش مى کنند. آن ها در روز قيامت در امنيّت اند».
امام صادق (عليه السلام) نيز مى فرمايد: «مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ طَلَبَ وَجْهِ اللهِ کَتَبَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَة؛ کسى که براى برآوردن حاجت برادر مسلمانش کوشش کند و اين کار را براى خدا انجام دهد خداوند متعال هزار هزار حسنه به او عطا مى کند».
* * *
پاورقی ها
«زَمْنى» جمع «زَمِن» (به کسر ميم) به معناى کسى است که به بيمارى هايى گرفتار شده که او را از کار انداخته است. کافى، ج، 3، ص 501، ح 16. «صَوافِي» جمع «صافيه» به معناى زمين هايى است که به عنوان غنيمت به دست مسلمانان افتاده يا از طريق ديگرى در اختيار حکومت اسلامى قرار گرفته است. اين زمين ها که عمدتآ همان زمين هاى خراجى است، درآمدش به همه مسلمانان تعلق دارد. و تعبير به «صافِية» براى آن است که آن را جزء خالصه جات حکومت مى دانستند که اشخاص حق خاصى در آن نداشتند. فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 100. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 17، ص 86. «بَطَر» بر وزن «بشر» به معناى طغيان و غرور براثر فزونى نعمت است و ترک شکرگزارى در معناى آن نهفته شده است. «تافِه» به معناى چيز قليل و کم ارزش از ريشه «تَفَه» بر وزن «ثمر» به معناى کاستى و قلت گرفته شده است. «لاتُشْخِصْ» از ريشه «اِشْخاص» در اصل به معناى تير زدن به نقطه بالاتر از هدف است و سپس به خارج ساختن و بيرون کردن اطلاق شده، بنابراين جمله «فَلا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ» مفهومش اين است که فکر (و همت) خود را از گروه نيازمند بيرون مبر. «تُصَعِّر» از ريشه «صَعْر» در اصل يک نوع بيمارى است که به شتر دست مى دهد و گردن خود را کج مى کند و جمله «وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ» يعنى با بى اعتنايى از ايشان روى مگردان. «تَقْتَحِمُ» از ريشه «اِقْتِحام» در اصل به معناى داخل شدن در کار شديد و پر زحمت است و جمله «تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ» مفهومش اين است که از بس کوچک هستند چشم ها به زحمت آن ها را مى نگرند. «فَرِّغ» از ريشه «فَراغ» بر وزن «بلاغ» در اصل به معناى خالى شدن ظرف و مانند آن است و هنگامى که به باب تفعيل برود به معناى خالى کردن مى آيد. سپس اين واژه در مورد کسى که فکر خود را از همه چيز خالى مى کند و تنها به يک موضوع مى انديشد استعمال شده است. بحارالانوار، ج 40، 28، ح 55. بقره، آيه 273. قصص، آيه 83. تهذيب، ج 6، ص 292، ح 18؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 66، ح 1. بحارالانوار، ج 71، ص 315، ح 72. بحارالانوار، ج 71، ص 319، ح 84. بحارالانوار، ج 71، ص 333، ح 110.