تفسیر بخش بيست و يکم

وَاجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَکَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَکَ، وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ؛ حَتَّى يُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلم يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُوْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ. ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِيَّ، وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَالْأَنَفَ يَبْسُطِ اللهُ عَلَيْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَيُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ. وَأَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً، وَامْنَعْ فِي إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ.

ترجمه
براى کسانى که به تو نياز دارند وقتى را مقرر کن که شخصآ (و چهره به چهره) به نياز آن ها رسيدگى کنى و مجلسى عمومى و همگانى براى آن ها تشکيل ده (و در آن جا بنشين و مشکلات آن ها را حل کن) در آن مجلس براى خدايى که تو را آفريده است تواضع کن و لشکريان و معاونانت را اعم از پاسداران و نيروى انتظامى از آن ها دور ساز تا هرکس بخواهد بتواند با صراحت و بدون ترس و لکنت زبان، سخن خود را با تو بگويد زيرا من بارها از رسول خدا ـ که درود خدا بر ايشان و خاندان پاکش باد ـ اين سخن را شنيدم که مى فرمود: «امتى که در آن حق ضعيف از زورمند با صراحت گرفته نشود هرگز روى قداست و پاکى را نخواهد ديد (و آرامش از آن ها رخت برمى بندد). سپس خشونت و کندى و ناتوانى آن ها را در سخن، تحمل کن و هرگونه محدوديت و تنگ خويى و استکبار دربرابر آن ها را از خود دور ساز (تا بتوانند حرف دل خود را بگويند). خداوند با اين کار، رحمت واسعه خود را بر تو گسترش خواهد داد و ثواب اطاعتش را براى تو قرار مى دهد. آنچه را که مى بخشى به گونه اى ببخش که گوارا (و بى منت) باشد و آن گاه که (به هر علت) از بخشش خوددارى مى کنى آن را با لطف و معذرت خواهى همراه ساز.
شرح و تفسیر
تشکيل مجلس عام براى رسيدگى به کار مردم
امام (عليه السلام) بعد از شرح کامل طبقات جامعه و دستورات لازم درمورد هر يک و وظايفى که زمامدار دربرابر آن ها دارد، نکاتى را يادآور مى شود که ناظر به همه آن هاست و هر يک به نحوى در آن مشترک اند. نخستين دستور اين که مى فرمايد: «براى کسانى که به تو نياز دارند وقتى را مقرر کن که شخصآ (و چهره به چهره) به نياز آن ها رسيدگى کنى و مجلسى عمومى و همگانى براى آن ها تشکيل ده (و در آن جا بنشين و مشکلات آن ها را حل کن)»؛ (وَاجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَکَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً).
بعضى تصور کرده اند که اين فصل دنباله فصل سابق و مربوط به محرومان و نيازمندان جامعه است در حالى که چنين نيست و ممکن است کسى کاسب يا تاجر يا کارمند اداره اى باشد و فرد زورمندى حقش را پايمال کرده باشد و نياز به دادخواهى داشته باشد.
تعبير «ذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْکَ» به جاى «ذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْهُمْ» نيز دليل بر عموميت است و تعبير «گرفتن حق ضعيف از قوى» که ذيل اين کلام آمده، دليل ديگرى بر عموميت مفهوم اين بخش است.
امام (عليه السلام) به دنبال اين سخن مى فرمايد: دو نکته ديگر را نيز فراموش نکن: نخست اين که «در آن مجلس براى خدايى که تو را آفريده است تواضع کن»؛ (فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَکَ).
روشن است که اگر زمامدار تواضع نکند و با ابهت و کبر و غرور در بالاى مجلس بنشيند ضعيفان و نيازمندان جرأت نمى کنند با صراحت مشکل خود را مطرح کنند.
ديگر اين که «لشکريان و معاونانت را اعم از پاسداران و نيروى انتظامى از آن ها دور ساز تا هرکس بخواهد بتواند با صراحت و بدون ترس و لکنت زبان، سخن خود را با تو بگويد»؛ (وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ، حَتَّى يُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ).
بديهى است که اگر مأموران با لباس هاى رسمى اطراف مجلس را گرفته باشند چنان رعب و وحشتى به افراد دست مى دهد که توان بيان حاجت خود را پيدا نمى کنند.
ممکن است گفته شود که حضور زمامدار بدون اعوان و انصار و پاسدار در چنين مجلسى خطرناک است؛ ولى اوّلاً، زمامدارانِ عادل و مردمى، هنگامى که ميان مردم مى آيند خود مردم محافظ و پاسدار آن ها هستند. ثانياً، ممکن است عده اى از مأموران با لباس هاى عادى و معمولى در لابه لاى جمعيت باشند تا اگر شخصى شرور قصد سوئى داشته باشد بتوانند جلوى او را بگيرند. آن گاه امام (عليه السلام) براى اين دستور مهم و اجتماعى دليل روشنى از کلام پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل مى کند، مى فرمايد: «زيرا من بارها از رسول خدا ـ که درود خدا بر ايشان و خاندان پاکش باد ـ اين سخن را شنيدم که مى فرمود: «امتى که در آن حق ضعيف از زورمند با صراحت گرفته نشود هرگز روى قداست و پاکى را نخواهد ديد (و آرامش از آن ها رخت برمى بندد)»؛ (فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وآله وسلم يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُوْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ).
منظور از تقدس و پاکيزگى همان پاکيزه شدن از ظلم و جور و جنايت و هرج و مرج است، چراکه اگر ضعيفان جامعه پناهگاهى براى خود پيدا نکنند دست به دست هم مى دهند و شورشى به راه مى اندازند که کنترل آن بسيار مشکل و گاه غير ممکن است و تاريخ نشان مى دهد که قيام ضعفاى جامعه و شورش هاى فراگير از همين جا سرچشمه مى گيرد.
بنابراين آنچه امام (عليه السلام) و همچنين پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند افزون بر اين که دستورى اخلاقى و انسانى و سبب پيشرفت دين و آيين است جنبه سياسى هم دارد.
در حديثى ابن مسعود نقل مى کند: «أَتَى النَّبِيَّ (صلي الله عليه و آله) رَجُلٌ يُکَلِّمُهُ فَأُرْعِدَ، فَقَالَ : هَوِّنْ عَلَيْکَ فَلَسْتُ بِمَلِکٍ إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ کَانَتْ تَأْکُلُ الْقَدَّ؛ مردى خدمت پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آمد ودر حالى که با پيامبر صحبت مى کرد مى لرزيد. پيغمبر فرمود: کار را بر خود آسان گير (بيهوده نترس) من شاه نيستم. من فرزند زنى هستم که غذاى بسيار ساده اى مى خورد».
آن گاه امام (عليه السلام) در دستور ديگرى به دنبال دستور بار عام براى همه حاجتمندان مى افزايد: «سپس خشونت و کندى و ناتوانى آن ها را در سخن، تحمل کن و هرگونه محدوديت و تنگ خويى و استکبار دربرابر آن ها را از خود دور ساز (تا بتوانند حرف دل خود را بگويند) خداوند با اين کار، رحمت واسعه خود را بر تو گسترش خواهد داد وثواب اطاعتش را براى تو قرار مى دهد»؛ (ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِيَّ، وَنَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَالْأَنَفَ يَبْسُطِ اللهُ عَلَيْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَيُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ).
در نهايت مى فرمايد: «آنچه را که مى بخشى به گونه اى ببخش که گوارا (و بى منت) باشد و آن گاه که (به هر علت) از بخشش خوددارى مى کنى آن را با لطف و معذرت خواهى همراه ساز»؛ (وَأَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً، وَامْنَعْ فِي إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ{6}).
قرآن مجيد نيز در اين زمينه دستور صريحى دارد، گاه خداوند به پيامبرش خطاب مى کند و مى فرمايد: (وَإِمّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها فَقُلْ لَّهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً)؛ «و هرگاه از آنان [مستمندان] روى برتابى و انتظار رحمت (و نعمت) پروردگارت را داشته باشى (تا توانايى يابى و به آن ها کمک کنى) با گفتار نرم و آميخته با لطف با آنان سخن بگو».{7}
و در جاى ديگر عموم مردم را مخاطب ساخته، مى فرمايد: (قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً)؛ «گفتار پسنديده (دربرابر نيازمندان) و عفو (وگذشت از تندخويى آن ها) از صدقه اى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است».{8} امام (عليه السلام) با اين توضيحات، تمام ظرافت هاى مربوط به چنان مجلسى را بيان فرموده و نکات روانى لازم را که سبب بهره گيرى بهتر و بيشتر از چنين مجلسى مى شود گفته است.
گرچه در دنياى امروز کمتر زمامدارى دست به تشکيل چنين مجلسى مى زند؛ ولى به يقين ارتباط مستقيم با مردم حاجتمند و به شکل چهره به چهره مى تواند حلّال بسيارى از مشکلات باشد و فوايد زير را دربر دارد:
1. مردم مى توانند عقده هاى دل خود را نزد زمامدار بگشايند.
2. اين امر پيوند محبّت را ميان مردم و زمامدار محکم مى کند.
3. کارمندان و دولتمردان از ترس اين که در چنين مجلسى رازشان فاش شود از ظلم به رعايا و غصب حقوق آنان خوددارى خواهند کرد.
ممکن است گفته شود که با توجّه به فزونى جمعيت و سرعت و آسانى ارتباط ها، هجوم مردم حاجتمند رشته کار را از دست زمامدار خواهد گرفت، چراکه ممکن است در يک کشور در زمان واحد ده ها هزار يا صدها هزار نفر از اين قبيل افراد باشند. راه حل اين مسئله دادن نوبت و در نظر گرفتن اولويت، وبهره گيرى از مشاوران امين است.

* * *
پاورقی ها
در بعضى از نسخه ها «رَفَعَک» (يعنى برترى داد) آمده است که تناسب بيشترى دارد.
«أحْراس» جمع «حارس» و «حَرَسيّ» به معناى نگهبان از ماده «حراست» به معناى نگهبانى گرفته شده است. «شُرَط» جمع «شُرطة» به معناى پاسبان (نيروى محافظت شهر) است. ارباب لغت گفته اند که اين واژه از «شَرَط» بر وزن «شرف» به معناى علامت گرفته شده، زيرا اين مأموران هميشه علامت هايى بر خود مى نهند که شناخته شوند. «مُتَتَعْتِع» به شخصى که داراى لکنت زبان است گفته مى شود. از ريشه «تَعْتَعة» به معناى لکنت زبان گرفته شده و درواقع شبيه به اسماء اصوات است. بحارالانوار، ج 16، ص 229. «خُرْق» به معناى سخت گيرى و خشونت است دربرابر «رفق» که به معناى مدارا کردن است. «عِيّ» (با کسر عين) به معناى کند زبانى است و «عَيّ» بر وزن «حيّ» معناى وصفى دارد؛ يعنى کند زبان. «نحّ» فعل امر از باب تفعيل و از ريشه «تنحية» به معناى دور کردن و زائل کردن است. «الأنَف» يعنى خوددارى از کارى براثر استکبار و خودبرتربينى. «اِجْمال» به معناى لطف و مدارا کردن است. «اِعذار» به معناى معذرت خواهى کردن است. اسراء، آيه 28. بقره، آيه 263.