تفسیر بخش بيست و سوم

وَلْيَکُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَکَ: إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً، فَأَعْطِ اللهَ مِنْ بَدَنِکَ فِي لَيْلِکَ وَنَهَارِکَ، وَوَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللهِ مِنْ ذَلِکَ کَامِلاً غَيْرَ مَثْلُومٍ وَلا مَنْقُوصٍ، بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ. وَإِذَا قُمْتَ فِي صَلاتِکَ لِلنَّاسِ، فَلا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلا مُضَيِّعاً، فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَلَهُ الْحَاجَةُ. وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللهِ (صلي الله عليه و آله) حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ: کَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟ فَقَالَ: صَلِّ بِهِمْ کَصَلاةِ أَضْعَفِهِمْ وَکُنْ بِالْمُوْمِنِينَ رَحِيماً.

ترجمه
ازجمله امورى که بايد آن را به منظور خالص کردن دينت براى خدا انجام دهى اقامه فرائضى است که مخصوص ذات پاک اوست، بنابراين مقدارى از نيروى بدنى خود را در شب و روز در اختيار فرمان خدا بگذار و آنچه را که موجب تقرب تو به خداوند مى شود به طور کامل و بى نقص به انجام رسان، هرچند موجب خستگى فراوان جسمى تو شود و هنگامى که به نماز جماعت براى مردم مى ايستى بايد نمازت نه (چنان طولانى باشد که) موجب نفرت مردم گردد و نه (چنان سريع که) موجب تضييع واجبات نماز شود، زيرا در ميان مردم (که با تو به نماز مى ايستند) افراد بيمارى هستند يا کسانى که حاجات فورى دارند. من از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هنگامى که مرا به سوى يمن فرستاد پرسيدم: چگونه با آنان نماز بخوانم؟ فرمود: با آن ها نمازى بخوان که همچون نمازِ ناتوان ترين آن ها باشد و با مؤمنان رحيم و مهربان باش.
شرح و تفسیر
در همه چيز حتى نماز اعتدال را رعايت کن
امام (عليه السلام) در اين بخش از عهدنامه دو دستور مهم به مالک درمورد عبادات مى دهد:
دستور اوّل درباره عبادت هاى خصوصى است که انسان، تنها با خدا راز و نياز مى کند مخصوصآ در دل شب ها و در آن زمان که چشم گروهى در خواب است. مى فرمايد: «ازجمله امورى که بايد آن را به منظور خالص کردن دينت براى خدا انجام دهى اقامه فرائضى است که مخصوص ذات پاک اوست»؛ (وَلْيَکُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَکَ، إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً).
اشاره به اين که مبادا تصور کنى انجام وظايف زمامدارى مخصوصآ خدمت به نيازمندان مى تواند مانع عبادات و اقامه فرائض گردد که هر يک از اين دو جاى مخصوص خود را دارد و هيچ کدام نمى تواند جانشين ديگرى شود.
به دنبال آن تأکيد بيشترى کرده، مى فرمايد: «بنابراين مقدارى از نيروى بدنى خود را در شب وروز در اختيار فرمان خدا بگذار و آنچه را که موجب تقرب تو به خداوند مى شود به طور کامل و بى نقص به انجام رسان، هرچند موجب خستگى فراوان جسمى تو شود»؛ (فَأَعْطِ اللهَ مِنْ بَدَنِکَ فِي لَيْلِکَ وَنَهَارِکَ، وَوَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللهِ مِنْ ذَلِکَ کَامِلاً غَيْرَ مَثْلُومٍ وَلا مَنْقُوصٍ بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ).
بنابراين زمامدار هرچند در تمام اوقات به تدبير امور کشور مشغول است؛ ولى بايد بخشى از اوقات شبانه روز خود را براى راز و نياز با خدا بگذارد و عبادات را به طور کامل انجام دهد، هر چند جمع ميان آن و انجام وظايف زمامدارى بر او سنگين باشد چراکه اين عبادات و راز و نيازها و مناجات هاى با خداست که به او نيرو و توان مى بخشد و قصد او را در خدمت خالص مى کند.
تعبير «غَيْرَ مَثْلُومٍ» با توجّه به اين که «ثُلْمَة» در اصل به معناى شکاف وشکستگى است در اين جا اشاره به کم نگذاشتن ازنظر اجزا و شرايط و ترک موانع نماز است، ازاين رو ممکن است جمله «وَلا مَنْقُوصٍ» اشاره به کاستى هايى ازنظر مستحبات و کمالات عبادت باشد؛ يعنى عبادت را به طور کامل انجام ده به گونه اى که نه کمبودى ازنظر واجبات داشته باشد ونه مستحبات.
درواقع امام (عليه السلام) با اين بيان به تمام کسانى که در اجتماع شغل هاى مهم و پردردسرى دارند اين درس را مى دهد که مبادا وجود گرفتارى هاى زياد سبب شود که آن ها خود را از عبادات مستحب و نوافل معاف بدانند که اين اشتباه بزرگى است و يا اين که تصور کنند انجام فرائض به طور کامل ممکن است سبب گردد که در وظايف اجتماعى گرفتار کوتاهى ها و خطا و اشتباه شوند.
جالب اين که در بعضى از نقل ها آمده است: در زمان مرحوم ميرزاى قمى اطرافيان سلطان وقت به او نوشتند: اگر سلطان در اين فصل گرما بخواهد روزه بگيرد ممکن است در اواخر روز حالت عصبانيت به او دست دهد و حکم خلافى صادر کند؛ خون بى گناه يا کم گناهى ريخته شود و افرادى بيش از استحقاقشان مجازات گردند. مرحوم ميرزاى قمى در پاسخ نوشت: سلطان بايد روزه بگيرد وعصبانى هم نشود.
آن گاه به سراغ دومين دستور درباره عبادات جمعى مى رود و مى فرمايد: «هنگامى که به نماز جماعت براى مردم مى ايستى بايد نمازت نه (چنان طولانى باشد که) موجب نفرت مردم گردد و نه (چنان سريع که) موجب تضييع واجبات نماز شود»؛ (وَإِذَا قُمْتَ فِي صَلاتِکَ لِلنَّاسِ، فَلا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلا مُضَيِّعاً).
سپس امام (عليه السلام) به دو دليل عقلى و نقلى براى اين دستور تمسک مى جويد:
نخست مى فرمايد: «زيرا در ميان مردم (که با تو به نماز مى ايستند) افراد بيمارى هستند يا کسانى که حاجات فورى دارند»؛ (فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَلَهُ الْحَاجَةُ). بنابراين عقل ايجاب مى کند که امام جماعت وضع آن ها را در نظر بگيرد تا نماز جماعت موجب نفرتشان نگردد.
آن گاه به سراغ دليل نقلى مى رود و مى فرمايد: «من از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هنگامى که مرا به سوى يمن فرستاد پرسيدم: چگونه با آنان نماز بخوانم؟ فرمود: با آن ها نمازى بخوان که همچون نمازِ ناتوان ترين آن ها باشد و با مؤمنان رحيم و مهربان باش»؛ (وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللهِ (صلي الله عليه و آله) حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ: کَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟ فَقَالَ: صَلِّ بِهِمْ کَصَلاةِ أَضْعَفِهِمْ وَکُنْ بِالْمُوْمِنِينَ رَحِيماً).
مرحوم شيخ حر عاملى در کتاب وسائل الشيعه در ابواب مستحبات نماز جماعت بابى به عنوان «اِسْتِحْبابُ تَخْفِيفِ الاْمام صَلاتَهُ» گشوده است و در آن هشت روايت از معصومان (عليهم السلام) در اين زمينه نقل کرده است، ازجمله اين که در روايتى آمده است: «روزى معاذ (بن جبل) در زمان رسول خدا در مسجدى نماز جماعت برگزار کرد و قرائت نماز را طولانى خواند. مردى در نماز به او ملحق شد و معاذ سوره اى طولانى را آغاز کرد. آن مرد براى خود سوره کوتاهى خواند و نماز را تمام کرد و سوار مرکبش شد (و رفت). اين جريان به گوش رسول خدا رسيد. کسى را نزد معاذ فرستاد و فرمود: «يَا مُعَاذُ إِيَّاکَ أَنْ تَکُونَ فَتَّاناً، عَلَيْکَ بِالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَذَوَاتِهَا؛ اى معاذ! فتنه گر مباش (و مردم را از جماعت دور مساز) لازم است سوره «والشمس وضحاها» وامثال آن (از سوره هاى کوتاه) را بخوانى».
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ تَکُونَ صَلاتُهُ عَلَى صَلاةِ أَضْعَفِ مَنْ خَلْفَهُ؛ سزاوار است نماز امام همانند نماز ضعيف ترين کسى باشد که پشت سر او نماز مى خواند». در حديث ديگرى آمده است: «إِنَّ النَّبِيَّ (صلي الله عليه و آله) کَانَ ذَاتَ يَوْمٍ يَوُمُّ أَصْحَابَهُ فَيَسْمَعُ بُکَاءَ الصَّبِيِّ فَيُخَفِّفُ الصَّلاةَ؛ پيغمبر اکرم روزى با اصحابش نماز مى خواند، صداى گريه کودکى را شنيد. نماز را تخفيف داد و کوتاه کرد».
در روايت ديگرى شبيه آن آمده که اصحاب سؤال کردند: چرا نماز را کوتاه فرمودى؟ پيغمبر فرمود: «أَوَمَا سَمِعْتُمْ صُرَاخَ الصَّبِيِّ؟؛ آيا صداى گريه کودک را نشنيديد؟».
بديهى است که منظور از تخفيف نماز در اين روايات اين نيست که واجبات نماز رعايت نگردد.

* * * .