نامه 3

خطبه چیست؟ خطبه یا وعظ سخنی است برای تحریک مردم به انجام یا ترک عملی از طریق تحریک عواطف و اقناع آن‌ها. در واقع در خطابه پیش از آن که اندیشه و فکر افراد مورد خطاب باشد، احساسات و عواطف آن‌ها را مخاطب قرار می‌دهند. آیین سخنوری را خطابت می‌گویند.

وَمِن کتابٍ لَهُ عَليهِ السَّلامُ
لشريح بن الحارث قاضيه وَرُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)، اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً، فَبَلَغَهُ ذلِکَ، فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً، وَقَالَ لَهُ:

از نامه هاى امام (عليه السلام) است به شريح بن حارث، قاضى آن حضرت (در کوفه) روايت شده است که شريح بن حارث، قاضى امير المؤمنين (عليه السلام) در دوران حکومت امام (عليه السلام)، خانه اى به هشتاد دينار خريدارى کرد، خبر اين مطلب به آن حضرت رسيد، امام (عليه السلام) شريح را فراخواند و به او چنين فرمود:

بخش اوّل

بَلَغَنِي أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً، وَکَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَأَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً.
فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ کَانَ ذلِکَ يَا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ. قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ:
يَا شُرَيْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيکَ مَنْ لا يَنْظُرُ فِي کِتَابِکَ، وَلا يَسْأَلُکَ عَنْ بَيِّنَتِکَ، حَتَّى يُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَيُسْلِمَکَ إِلَى قَبْرِکَ خَالِصاً. فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لا تَکُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِکَ، أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِکَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَدَارَ الاْخِرَةِ! أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَيْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.

(اى شريح!) به من خبر رسيده که خانه اى به قيمت هشتاد دينار خريده اى وبراى آن قباله و سندى نوشته اى و گواهانى گرفته اى! شريح عرض کرد: آرى چنين بوده است اى اميرمؤمنان! راوىِ اين روايت مى گويد: امام (عليه السلام) نگاهى خشم آلود به او کرد، سپس چنين فرمود: اى شريح! بدان که به زودى کسى به سراغت مى آيد که نه به قباله ات نگاه مى کند و نه از شهودت مى پرسد، تا تو را از آن خانه آشکارا خارج سازد و تنها به قبرت تحويل دهد. حال اى شريح! نگاه کن، نکند اين خانه را از غير مال خود خريده باشى يا بهاى آن را از غير مال حلال پرداخته باشى که هم دنيا را از دست داده اى و هم آخرت را. بدان که اگر هنگام خريدن اين خانه نزد من آمده بودى سندى را بدين گونه براى تو مى نوشتم که ديگر به خريدن اين خانه حتى به بهاى يک درهم يا بيشتر رغبت نکنى. (متن سند در بخش بعد آمده است).

بخش دوم

وَالنُّسْخَةُ هَذِهِ:
«هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ، مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ، اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ، مِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ، وَخِطَّةِ الْهَالِکِينَ. وَتَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الاْفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِي، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي، وَفِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ. اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ، فَمَا أَدْرَکَ هَذَا الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَکٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوکِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ، وَمُزِيلِ مُلْکِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ کِسْرَى وَقَيْصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمْيَرَ، وَمَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَأَکْثَرَ، وَمَنْ بَنَى وَشَيَّدَ، وَزَخْرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعْتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَالْحِسَابِ، وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ: إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ (وَخَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ) شَهِدَ عَلَى ذلِکَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى وَسَلِمَ مِنْ عَلائِقِ الدُّنْيَا».

نسخه قباله اين است:
اين ملکى است که بنده اى ذليل از کسى که به اجبار در آستانه کوچ کردن (از اين دنيا) است، خريدارى کرده، خانه اى از خانه هاى سراى فريب و غرور، در محله فانى شوندگان، و در کوى هالکان، حدود چهارگانه اين خانه چنين است: حدّ اوّل به «اسباب آفات و بلاها» منتهى مى شود و حدّ دوم به «عوامل مصائب» و حدّ سوم به «هوا و هوس هاى مهلک» و حد چهارم به «شيطان گمراه کننده» منتهى مى گردد و درب خانه از همين جا باز مى شود! اين خانه را فريب خورده آرزوها از کسى که در سرآمد معين (و کوتاهى) از اين جهان بيرون رانده مى شود، به مبلغ خروج از عزت قناعت، و دخول در ذلت حرص و دنياپرستى و خوارى، خريدارى کرده است؛ هرگونه عيب و نقص و کشف و خلافى که در اين معامله واقع شود و خسارتى به مشترى برسد، بر عهده بيمارى بخش اجسام پادشاهان و گيرنده جان جباران و زايل کننده سلطنت فراعنه همچون کسرى، قيصر، تبّع و حمير است.
همچنين آن ها که اموالى را گردآورى کردند و بر آن افزودند و بنا کردند ومحکم ساختند، آراستند و زينت نمودند، اندوختند و نگهدارى کردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاشتند، اين ها همان کسانى هستند که همگى به پاى حساب و محل ثواب و عقاب احضار مى شوند؛ در آن هنگام که فرمان داورى الهى صادر مى شود و بيهوده کاران در آن جا زيان مى بينند. و شاهد اين سند، عقل است، آن گاه که از تحت تأثير هواوهوس خارج شود و از علايق دنيا به سلامت بگذرد».