حکمت های نهج البلاغه شامل ۴۸۰ حکمت است که گزیده سخنان حکمتآمیز امیرالمؤمنین علیه السلام ، پندها و نیز پاسخ پرسشها و گفتارهای کوتاه وی آمده است.
امام (عليه السلام) فرمود: ايمان آن است که راست گويى را در آن جا که به زيان توست بر دروغ گويى در آن جا که به سود توست مقدم دارى و اين که گفتارت بيش از عملت نباشد و به هنگام سخن گفتن درباره ديگران تقواى الهى را پيشه کنى. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: مقدرات بر تقدير و تدبير (ما) غلبه مى کند تا آن جا که (گاه) آفت انسان در تدبير اوست. {1} مرحوم سيد رضى مى گويد: «همين مضمون پيش از اين (در حکمت 16) با عبارت ديگرى و با تفاوت (مختصرى) گذشت»؛ (قال الرضي: وَ قَد مضى هذا المعنى فيما تقدم برواية تخالف هذه الأَلفاظ).
امام (عليه السلام) فرمود: بردبارى و ترک شتاب، فرزندان دوقلويى هستند که از همّت بلند متولد مى شوند. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: غيبت کردن، آخرين تلاش شخص ناتوان است. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: بسيارند کسانى که به سبب تعريف و تمجيد ديگران فريب مى خورند. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: دنيا براى غيرش آفريده شده نه براى خودش. (هدف از آفرينش اين جهان، تکامل و آمادگى براى زيستن در جهان آخرت است). {1} مرحوم سيد رضى در اينجا سخن مبسوطى دارد که متن و شرح آن ذيلا خواهد آمد.
امام (عليه السلام) فرمود: بنى اميه تا زمان معينى مهلت دارند که به تاخت و تاز مشغول باشند و همين که بين آن ها اختلاف افتاد دشمنانِ ضعيفِ کفتار صفتشان آن ها را فريب مى دهند و بر آنان پيروز مى شوند. {1} مرحوم سيد رضى در ذيل اين گفتار حکيمانه مى گويد: «مَرود» در اين جا مَفعل (بر وزن مکتب) است که از ماده «إرواد» گرفته شده و به معناى مهلت دادن و اظهار کردن است و اين تعبير از فصيح ترين و جالب ترين تعبيرات است گويا امام (عليه السلام) مهلتى را که آن ها براى حکومت دارند تشبيه به ميدان مسابقه کرده که مسابقه دهندگان با نظم و ترتيب در يک مسير به سوى هدفى پيش مى روند اما هنگامى که به آن هدف رسيدند نظم آن ها به هم مى خورد؛ (قال الرضيُّ: و المِروَدُ هنا مِفعَلٌ من الإروادِ و هو الإمهالُ و الإظهارُ و هذا من أفصحِ الکلام و أغرَبِهِ فکأنَّه (عليه السلام) شِبّه المُهلة التى هم فيها بالمِضمارِ الذى يجرون فيه إلى الغايةِ فإذا بلغوا مُنقطَعها انتقَض نِظامُهم بعدَها).
امام (عليه السلام) در مدح وستايش انصار چنين فرمود: به خدا سوگندآن ها اسلام را همچون فرزندى در دامانشان پرورش دادند با دست هاى گشاده و پرسخاوت و زبان هاى گويا و فصيح، با اين که نياز مادى به آن نداشتند. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: چشم، نگهدارنده نشيمنگاه است. {1} مرحوم سيد رضى در توضيح اين گفتار مى گويد: «اين کلام امام (عليه السلام) از تشبيهات عجيب است. امام (عليه السلام) نشيمنگاه را به مَشک تشبيه کرده و چشم را به بندى که بر دهانه مشک مى بندند که هرگاه بند را رها کنند مَشک نمى تواند آنچه در آن است نگهدارى کند، مشهور است که اين سخن نخست از پيامبر (صلي الله عليه و آله) شنيده شده ولى جمعى آن از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل کرده اند، اين را مبرد در کتاب المقتضب در باب اللفظ بالحروف آورده و ما در کتاب مجازات آثار النبوية درباره اين استعاره و تشبيه سخن گفته ايم»؛ (قال الرضىّ: و هذه من الاستِعارات العجيبة، کأنّه يشبّه السّه بالوعاءِ، و العينَ بالوِکاء، فإذا أُطلِق الوِکاءُ لم ينضَبطِ الوِعاءُ و هذا القولُ في الأشهَرِ الأظهَرِ من کلام النبىِّ (صلي الله عليه و آله) و قد رواه قومٌ لأميرالمؤمنين (عليه السلام) و ذکر ذلک المبرّد في کتاب «المقتضب» في باب «اللفظ بالحروف». و قد تکلّمنا على هذه الاستِعارة في کتابنا الموسوم: «بمَجازاتِ الآثار النبويّة»).
امام (عليه السلام) در کلام خويش فرمود: يک والى (الهى) بر مسلمانان حکومت کرد و حق را برپا داشت و خود در جاده حق گام برداشت تا آن جا که شتر دين گلوگاه خود را بر زمين نهاد و اسلام استقرار يافت (اين سخن اشاره زيبايى است به وضع شتران هنگامى که به مقصد مى رسند و از پيمودن راه راحت مى شوند، استراحت مى کنند آن گونه که گلوگاه خود را بر زمين مى نهند). {1}
امام (عليه السلام) فرمود: زمانى بر مردم فرا مى رسد که ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند در حالى که چنين دستورى به آن ها داده نشده است (بلکه به عکس) خداوند سبحان مى فرمايد: «احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نکنيد» (و در آن زمان) اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند و نيکان و پاکان را خوار مى کنند و مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار (به قيمت کم) مى فروشند در حالى که پيامبر (صلي الله عليه و آله) از چنين معامله اى نهى فرموده است. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: دو کس در مورد من هلاک خواهند شد: دوستى که در حق من افراط و غلو مى کند و دشمنى که بهتان مى زند و افترا مى بندد. {1} سيد رضى در ذيل اين کلام مى گويد: «اين سخن مانند سخن ديگرى است که از امام (عليه السلام) نقل شده است: دو کس درباره من هلاک شده اند: دوست غلوکننده و دشمن کينه توز»؛ (قال الرضيّ: و هذا مِثلُ قَولهِ (عليه السلام): هَلَکَ فِيَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ و مُبْغِضٌ قالٍ).
از آن حضرت درباره توحيد و عدل سؤال شد، امام (عليه السلام) فرمود: توحيد آن است که خدا را در وهم و انديشه نياورى و عدل آن است که او را متهم نسازى (اشاره به اين که ذات خداوند در انديشه هيچ کس نمى گنجد و بدانيم در تقسيم نعمت هايش عدالت و حکمت را رعايت مى فرمايد). {1}
امام (عليه السلام) فرمود: خاموش ماندن از گفتار حکمت آميز خيرى ندارد همان گونه که سخن گفتن نابخردانه. {1}
امام (عليه السلام) در دعايى که براى درخواست باران کرده، عرضه مى دارد: خداوندا! به وسيله ابرهاى رام به ما باران عنايت کن نه به وسيله ابرهاى سرکش (و خطر آفرين). {1} مرحوم سيد رضى بعد از ذکر اين دعاى پرمعنا مى گويد: «اين از کلمات فصيح و شگفت انگيز است زيرا امام (عليه السلام) ابرهاى پر سر وصدا را که توأم با رعد و برق و طوفان و صاعقه است تشبيه به شتران سرکشى کرده که بار خود را فرو مى افکنند و سوار خود را به زمين مى کوبند ولى ابرهاى خالى از اين هياهو را به شتران رام تشبيه فرموده که به راحتى مى توان از آن ها شير دوشيد و بر آن ها سوار شد»؛ (قال الرضيّ: و هذا من الکلامِ العَجيبِ الفَصاحةِ، و ذلک أنّه (عليه السلام) شبّه السّحابَ ذواتِ الرُّعودِ وَ البَوارِق و الرِّياح وَ الصّواعقِ بالإبلِ الصِّعابِ التي تَقمِصُ بِرحالِها و تَقصُّ برُکبانِها و شبّه السَّحابَ خاليةً من تلک الروائعِ بالإبلِ الذُّلَلِ التي تُحْتَلَبُ طَيِّعَةً و تُقْتَعَدُ مُسْمِحَةً).
به حضرت عرض کردند: چه خوب بود محاسن خود را رنگ و خضاب مى کرديد. امام (عليه السلام) در پاسخ فرمود: خضاب ورنگ بستن زينت است ولى ما عزاداريم. (منظور امام (عليه السلام) رحلت پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بود). {1}
امام (عليه السلام) فرمود: مجاهد شهيد راه خدا اجر و پاداشش بيشتر از کسى نيست که قدرت بر گناه دارد اما خويشتن دارى مى کند، اين فرد عفيف و خويشتن دار نزديک است که فرشته اى از فرشتگان خدا شود. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: قناعت ثروتى است پايان ناپذير. {1} مرحوم سيد رضى بعد از ذکر اين گفتار حکيمانه مى گويد: بعضى اين سخن را از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل کرده اند. (قال الرضيُّ: و قد روى بَعضُهُم هذا الکلامَ لِرسولِ الله (صلي الله عليه و آله)).
امام (عليه السلام) اين سخن را به زياد بن ابيه هنگامى که او را جانشين عبدالله بن عباس در منطقه فارس کرد در ضمن يک سخن طولانى فرمود و او را از گرفتن خراج و ماليات قبل از زمان به دست آمدن محصول نهى فرمود. عدالت را پيشه کن و از خشونت و سختگيرى و ستمگرى بپرهيز زيرا سختگيرى سبب فرار مردم از منطقه مى شود و ظلم و ستم، مردم را به شورش مسلحانه دعوت مى کند. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: بدترين و خطرناک ترين گناهان گناهى است که مرتکب شونده آن، آن را کوچک بشمرد. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: خداوند از افراد جاهل پيمان نگرفته که دنبال علم و دانش بروند، مگر اين که قبل از آن از علما و دانشمندان پيمان گرفته که به آن ها علم بياموزند. {1}
امام (عليه السلام) فرمود: بدترينِ برادران (دوستان) کسى است که براى پذيرايى از او (ناچار باشى) خود را به زحمت افکنى. {1} مرحوم سيد رضى بعد از ذکر اين گفتار حکيمانه مى گويد: «تکليف (وتکلف) هميشه با مشقت همراه است بنابراين دوست پرتوقعى که انسان را به تکلف وامى دارد مايه شر است. به همين دليل او بدترينِ برادران محسوب مى شود»؛ (قال الرضىّ: لأن التّکليفَ مُستَلزِم للمَشقّةِ، و هو شرٌّ لازِمٌ عن الأخِ المُتَکَلَّفِ لَهُ، فهو شَرُّ الإخوانِ).
امام (عليه السلام) فرمود: هنگامى که مومن، برادر باايمانش را به خشم آورد و شرمگين سازد اسباب جدايى از او را فراهم کرده است. {1} مرحوم سيد رضى مى گويد: «حشمه و أحشمه» يعنى او را به غضب آورد و بعضى گفته اند: او را شرمنده ساخت و «احتشم» به معنى طلب شرمندگى است براى ديگرى و چنين کارى مقدمه جدايى از اوست؛ (قال الرضيُّ: يقال: حَشَمَهُ و أحْشَمَهُ إذا أغْضَبَه، و قيل: أخْجَلَهُ «أو احْتَشَمَهُ» طَلَبَ ذلِکَ له و هوَ مَظَنَّةُ مُفارَقَتِه).